مرتضى راوندى
126
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
پدر مشخص و غير قابل انكار به وجود بيايند و وارث و مالك ثروت پدر خود بشوند . اختلاف اين خانواده با خانوادهء سندياسميك در اين است كه رابطهء ميان زوجين خيلى محكمتر است و گسستن آن به دلخواه طرفين نيست و فقط مرد مىتواند رابطهء زناشويى را قطع كند . از مشخصات خانوادهء مونوگاميك يكى اين است كه مرد كاملا آزاد است ، و عدهء كثيرى كنيز و غلام زيبا در اختيار خوددارد و مىتواند با آزادى تمام از آنها متمتع شود ، ولى اگر احيانا زن به ياد روابط قديمى جنسى بيفتد و بخواهد آن را تجديد كند ، شديدتر از كليهء ادوار گذشته تنبيه و مجازات مىشود . به اين ترتيب مىبينيم كه خانوادهء مذكور در حقيقت مونوگاميك نيست ، مگر براى زن . پيدايش خانوادهء مونوگاميك ، يكى از نشانههاى مشخصكنندهء تمدن است كه در كنار بردگى و مالكيت خصوصى در جوامع بشرى ظهور كرده است . در طول تاريخ ، آزادى روابط جنسى ، كه در عهد كهن متداول بود ، با غلبهء ازدواج سندياسميك و مونوگاميك از بين رفت . زنان مقيد و محدود شدند ولى زنبازى براى مردان عملا مورد تسامح قرار مىگيرد و فقط به زبان از آن بدگويى مىكنند . ازاينپس ازدواجها غالبا براساس مصلحت دودمان و براى حفظ و ازدياد مكنت خانواده صورت مىگيرد و عشق و ارادهء زوجين در عقد ازدواج مدخليت ندارد و غالبا مىبينيم كه مثلا نامزد فلان شاهزاده يا به همان فئودالزاده را پدر و مادر آنها و يا شيوخ قوم انتخاب مىكنند ، بدون اينكه با او در اين امر حياتى مشورت و گفتگو نمايند . از آنچه گذشت به اين نتيجه مىرسيم كه با پيدايش و تكامل گلهدارى حق مادرى در مقابل حق پدرى مجبور به عقبنشينى شد و مرد از زن خواست كه كاملا به شخص او وفادار باشد تا كودكانى كه از او به دنيا مىآيند و ميراث مىبرند ، فرزندان حقيقى خود مرد باشند . با اين انقلاب ، انتقال ارث ، كه تا آن تاريخ از طريق زن صورت مىگرفت ، به اختيار جنس مرد درآمد . « هنگام زناشويى و ازدواج همانطور كه غلام و كنيز را در بازار مىخريدند زن را نيز مىخريدند . هنگام وفات مرد ، زن نيز مانند ساير دارايى او به ميراث مىرفت و در برخى نقاط زن را خفه مىكردند و با شوى مرده به خاك مىسپردند تا در آن جهان به خدمت شوهر خود قيام كند . پدر خانواده به خود حق مىداد كه با زن و فرزندانش هرچه مىخواهد بكند حتى در فروش و كرايه دادن آنها نيز آزاد بود . از دورهء پدرشاهى به بعد زن موظف است كه عفت خود را قبل و بعد از زناشويى حفظ كند و مطيع و منقاد شوهر خود باشد . . . با پيشرفت مالكيت ، زنا ، كه سابق بر آن از گناهان صغيره بهشمار مىرفت ، در زمرهء گناهان كبيره قرار گرفت . نصف ملتهاى ابتدايى كه ما مىشناسيم به زنا اهميت چندانى نمىدهند . هنگامى كه مرد به مالكيت رسيد نه تنها از زن وفادارى كامل مىخواست ، بلكه به زودى به اين نكته متوجه شد كه زن نيز ملك او مىباشد و حتى وقتى همكه زن خود را از راه مهماننوازى ، به همخوابگى مهمان وامىداشت ، اين عمل را از آنرو مىكرد كه زن را از لحاظ