مرتضى راوندى

105

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بنابر آنچه گفته شد ، مسلم است كه آفتاب تمدن از شرق طلوع كرده است . ضرب‌المثل « از خاور روشنايى برخاست و از باختر قانون » بسيار پرمغز و بامعنى است . . . ما عادت كرده‌ايم كه تمدن خود را غربى بخوانيم و آداب‌ورسوم غربيان را به رخ شرقيان بكشيم و گاهى هم‌چنين مىپنداريم كه اختلاف بين آداب‌ورسوم ما و آنان كاهش‌پذير نيست . اينكه گفته مىشود « خاور خاور است و باختر باختر ، اين دو هيچ‌گاه به‌هم نخواهند رسيد » تصورى است نادرست . . . ما نبايد اشتباهى را بكنيم كه يونانيان كردند ، قرنها خود را تنها قوم باهوش و متفكر پنداشتند و . . . بيگانگان را وحشى دانستند . در نتيجه سقوطشان به همان اندازه سهمگين بود كه تمدنشان خوش درخشيد . نوسان علم را بين شرق و غرب به ياد آوريم ، چرا تجديد چنين نوسانى را غيرممكن پنداريم ؟ باز ممكن است از شرق فكرهاى عالى به ما الهام ؛ شود ما بايد اين افكار را با آغوش باز بپذيريم . . . امريكاييها به تمدن امريكايى خود مىنازند ، اما پروندهء آن بسيار كوتاه و ناچيز است . سيصد سالى كه از عمر آن مىگذرد در مقابل عمر مجموع تجربيات بشر چنان كوتاه است كه چشم برهمزدنى را مىماند . آيا اين تمدن به سوى ترقى خواهد گراييد يا راه تدنى و انحطاط خواهد پيمود . بسيار عناصر ناباب در آن عصر وجود دارد و اگر امريكاييان بخواهند اين عناصر را ، پيش از آنكه از سلطهء آنان خارج شود نابود و ريشه‌كن كنند ، بايد بناچار آنها را با بيرحمى فاش و برملا سازند . . . بايد علم را بخاطر خود آن ترويج كنيم . حقيقت را آنچنانكه شيوهء دانشمندان است دوست بداريم و از آن نهراسيم ، از خرافات بپرهيزيم ، هرچند ظاهرى آراسته داشته باشند . . . متواضع باشيم زيرا كه هنوز از بوتهء امتحان سربلند بيرون نيامده‌ايم . هنوز ممكن است الهامات ديگرى از شرق برسد و بىشبهه خواهد رسيد و ما بايد براى درك آنها عاقلتر باشيم . . . شرق و غرب در حكم واحدند ، هردو قيافه‌هاى مختلف يك موجود هستند و دو مرحلهء اصلى و مهم تلاش بشر را مجسم مىسازند . حقيقت علمى مانند خوبى و زيبايى در شرق و غرب يكى است . . . بگذار با حقشناسى آنچه را كه به شرق مديونيم به ياد آوريم . . . نبايد زياد به خود مطمئن باشيم . علم ما بزرگ است و شايد جهل ما بزرگتر . بايد به هروسيله در ترقى دادن و پيش بردن روشهاى خود جهد كنيم و نظم فكرى خود را قوام بخشيم . كار علمى خود را به آرامى و استوارى و با روحى متواضع دنبال كنيم . درعين‌حال نيكوكار باشيم . خانهء خود را از زشتيها پيراسته كنيم ، ستمى را كه به ديگران روا مىداريم به يك‌سو نهيم . بخصوص از دروغ كه از گناهان ديگر بدتر است بپرهيزيم . مراقب باشيم كه كوچكترين چيزهاى خوب و معصوم از گزند مصون بمانند . . . هيچ اهل دلى نمىتواند از زندگى لذت ببرد درحالىكه بسيارى از افراد جوامع ما در زير چرخهاى اجتماع خرد مىشوند . ما اگر بديهاى قرن هيجدهم را از ياد ببريم