مرتضى راوندى
98
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
منحصر به مدينهء معينى نبود و راه و رسم تقديم هدايا و قربانيها را براى خدايان منسوخ كرد . با ظهور و اشاعهء مسيحيت ، چنان كه خواهيم ديد ، جامعهء بشرى در راهى نو قدم نهاد كه همان دوران رشد اقتصاد بردگى و عصر مبارزات طبقاتى است . نبرد علم با جهل و خرافات بطورىكه ديديم در دورهء جاهليت ، بشر مغلوب ، عاجز ، ضعيف و محروم از لذات در جستجوى يك وسيلهء تسلى بود ؛ بههمين مناسبت ، دست به دامان خدايان مىزد و به نيروهاى ما فوق الطبيعه توسل مىجست . انسان جاهل آن روز با معلومات نارساى خود نمىتوانست با دانش و روشهاى عقلى آشنا و مأنوس گردد . ولى امروز روى گردانيدن از دانش و پشت كردن به چشمهء فروزان علم تنها نتيجهء جهل و بيخبرى نيست بلكه اغراض و منافع اقتصادى بعضى طبقات با اتخاذ چنين روشهايى سازگارى كامل دارد . كسانى كه با اينهمه دلايل روشن به حكومت علم و عقل و استدلال ايمان نمىآورند و مردم را به موهومپرستى دعوت مىكنند ، هدفى جز گمراه كردن و غارت مردم ندارند . جامعهشناسان و دانشوران مترقى تغييرات تكاملى عالم را مولود قوا و انگيزههاى مرموز نمىدانند بلكه آنها به كمك مشاهده و تجربه و به نيروى عقل مىكوشند تا علل علمى و اساسى تغييرات و تحولات طبيعى و اجتماعى را دريابند . جان لوئيس دانشمند انگليسى در كتابى كه عليه ايدآليسم جديد نوشته است ، مىگويد : اگر در جريان پژوهش و تحقيق . . . حلقهاى از زنجير قانون علت و معلول مفقود و رابطهء دوپاره زنجير مقطوع شد ، دانشمند براى جستن حلقهء مفقود دست به دامان معجزات نمىزند بلكه روى اين اعتقاد كه بيشك حلقهء مفقود را خواهد جست به تفحصات خود ادامه مىدهد . علماى مادى بر اثر مجاهدات پىگير و تسليم نشدن به امور غير معقول ، مسائل بيشمارى را حل كردهاند كه اگر به عالم ما فوق الطبيعه قائل بودند هرگز به حل آنها توفيق نمىيافتند . . . كسى كه به ما فوق الطبيعه معتقد است بدون اينكه علل علمى بيمارى را بجويد آن را به سحر سياه و شيطان يا مجازات خدايى نسبت مىدهد و بجاى آنكه راه رستگارى طلب كند ، به آغوش ادعيه و قربانيها پناه مىبرد . بوميهاى افريقاى مركزى وقتى كه از ذوب آهن با ادوات ابتدايى خود مأيوس مىشدند بهجاى آنكه دنبال اشتباه فنى خود بروند ناكامى خود را معلول سحر و جادو مىشمردند . به اين ترتيب موهومپرستى نهتنها انعكاسى از نادانى است بلكه سبب جاويد ساختن آن است . در نظر موهومپرستان ، دانش چيزى كفرآميز است . جان لوئيس در جاى ديگر مىنويسد : . . . در دورانى كه تناقضات و معضلات اجتماعى رو به فزونى است و فقر و غنا باهم قوس صعودى مىپيمايند . . . در عصرى كه جنگ و بحرانهاى اقتصادى مانند بلاياى آسمانى بر مردم نازل مىشوند ، در چنين احوال و شرايطى بشر بر اثر هجوم بلايا و ندانستن راه چاره تصور مىكند كه بازيچهء دست نيروهايى است كه قدرت تأويل و استنباط آنها را ندارد . ولى حقيقت اين است كه راه حل