مرتضى راوندى
99
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
اين معضلات منحصر است به كشف علل اقتصادى فقر ، بيكارى و جنگ كه ريشهء آنها را بايد در روش حكومتهاى طبقاتى جست و فقط با پايان دادن به حكومتهاى طبقاتى است كه مىتوان اين بلايا را معدوم كرد . تا وقتى كه در دنيا بهرهگيران از وضع موجود ، و آنها كه سود خود را در تثبيت وضع حاضر مىجويند وجود دارند تا زمانى كه افراد جامعه از نظر اقتصادى به طبقهء حاكمه بستهاند و افكار خود را از تعليمات و تبليغات آنها كسب مىكنند . . . با يك تحول اساسى مخالفت جدى به عمل مىآيد . . . ميل شديد به فرار از جلو حقايق ، فكر را به دامان اقسام توهمات و تأويلات و تدابير ما فوق الطبيعه مىاندازد . دليل رواج طالعشناسى ، عرفان و انواع عقايد خرافى همين است . . . همانطور كه « ويو كاناندا » متفكر عاليقدر هند گفته است : . . . ما را نياز به مذهبى است آدمىساز ، اين انديشههاى موهوم و ناتوانكننده را ترك كنيد و نيرومند باشيد . . . بگذار تا پنجاه سال بعد . . . خدايان ، همه از ضمير ما محو شوند ، تنها خداى بيدار همين است ، همين نسل ماست كه دست و پا و گوش او همهجا پيداست . او همهچيز را دربرمىگيرد ، تنها آنكس كه به ديگر موجودات خدمت كند به خالق خود خدمت كرده است . « 200 » « آنچه ايدئولوژى باستانىترين دولتهاى بردهدار را مشخص مىسازد رنگ مذهبى آن است . اين حقيقت در مورد بابل ، مصر ، هند ، اورارتو ، ايران و كشورهاى باستانى امريكا بيش از همه صدق مىكند . هرچند اشكال مذاهب و مراسم دينى و محتواى اساطير در سرزمينهاى مختلف گوناگون است ، ولى مضمون مذهبى آن همواره يكسان است ؛ زحمتكشان بايد مطيع مىبودند ، و الا خدايان آنها را در اين جهان يا پس از مرگ كيفر مىدادند . بسيارى از آيينهاى مذهبى در اذهان توده تصورى از دوزخ و بهشت مىپرورانيد . كاهنان با وسايل گوناگون تودهها را متقاعد مىساختند كه قدرت ثروتمندان از خداوند ناشى شده است . الوهيت قدرت شاه و شخص سلطان ، در دولتهاى مستبد قديم بارزترين نتيجهء مساعى كاهنان است . علاوه بر قواى عالى قانونگذارى ، اجرائى و قضايى ، قوهء مذهبى نيز در دست پادشاه متمركز بود . . . تقديس يك فرمانرواى واحد بر روى زمين ، تصور وجود شاهى را نيز در جمع خدايان آسمان ، در ذهن تودهها به وجود مىآورد . . . عبور تدريجى از « شرك » « 201 » به « توحيد » « 202 » در درجات گوناگون و به اشكال متفاوت ، در بيشتر دولتهاى بردهدار تحقق مىيابد . زحمتكشان در برابر طبيعت و نيز در مقابل استثماركنندگان و ستمگران ، ناتوان بودند و اين وضع براى استقرار ايدئولوژى طبقهء حاكم ، زمينهء مساعدى را در ضمير تودهها به وجود مىآورد . با اينهمه درك ايدهآليستى نيز چندان ريشهدار نبود . عناصر ماترياليسم و ديالكتيك رفتهرفته تكامل مىيابد . دو عامل اصلى ، مفاهيم مذهبى را از همان آغاز سست مىكرد و
--> ( 200 ) . تاريخ تمدن ، ( كتاب دوم - بخش دوم ) پيشين ، ص 863 . ( 201 ) . Polytheisme ( 202 ) . monotheisme