مرتضى راوندى
94
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
در دنياى قديم روح و جسم ، حيات فردى و اجتماعى ، محاكم و اعياد ، جنگها و تمام جزئيات زندگى محكوم اوامر مذهب بود . مذهب انسان را از هرسو با خدايانى مواجه مىساخت كه غالبا زود - رنج و حقير و زشتخوى بودند . بشر پيوسته از بيم خصومت خدايان در عذاب بود . هريك از افراد روم بر خانهء خويش به همان ديده مىنگريست كه اكنون ما بر مساجد و معابد مىنگريم ، زيرا مذهب و خدايانش در آنجا جمع بودند . هركس هنگام خروج از خانه بر آسمان مىنگريست و اگر از پرندگان شوم يكى پرواز مىكرد قدم از خانه بيرون نمىگذاشت . . . در هرامرى از خدايان اجازه مىخواست . و موقعى به كارى دست مىزد كه قبلا در امعاء قربانيها يا پرواز طيور ، آثارى نيك مشاهده كرده باشد . . . از خانه با پاى راست بيرون مىرفت و موى سر را جز در ماهتاب نمى - چيد . بىتعويذ حركت نمىكرد و براى آنكه خانهء خويش را از خطر محفوظ دارد بر دروديوار طلسمات عجيب مىكشيد . داروى امراض او ادعيهاى مخصوص بود كه بايستى 27 بار بخواند و هربار به طريق خاصى آب دهان را بيرون اندازد . . . . آتنيها مانند روميها برخى از ايام سال را شوم مىپنداشتند و در آن ايام از ازدواج و معامله و حضور در مجامع و صدور احكام قضايى پرهيز مىكردند . . . كوچههاى آتن از كهنه و غيبگويان و معبرين پر بود و آتنى به تفأل و تطير عقيدهء تام داشت . هرگاه صداى عطسهاى مىشنيد يا اينكه اتفاقا گوشش صدا مىكرد يكباره از كارى كه در پيش داشت ، چشم مىپوشيد . . . مردم در زندگى خصوصى نيز آزاد نبودند چنان كه در غالب مدينههاى يونان ، مجرد زيستن ممنوع بود و در اسپارتا علاوه بر مجردان كسانى را هم كه دير متأهل مىشدند مجازات مىكردند . حكومت در آتن مىتوانست مردم را به كار و در اسپارتا به بىكارى محكوم سازد . « 191 » تغييرات كلى در قوانين و سنن عهد كهن تكامل تدريجى وسايل توليدى ، و افزايش روزافزون محصولات فلاحتى و صنعتى ، زندگى مردم را بيش از پيش قرين آسايش و امنيت نموده از طرف ديگر در نتيجهء استقرار نظام بردگى و استثمار غلامان و مردم بىحقوق ، طبقات متوسط و ممتاز اجتماع مىتوانستند با فراغ خاطر در مسائل مختلف اجتماعى مطالعه و بررسى كنند و در پيرامون صحت و سقم معتقدات و نظامات اجتماعى عصر خويش بينديشند . چيزى كه متفكران جامعه و سياستمداران عصر را به چارهجويى برمىانگيخت بيش از همه جنبش طبقات محروم و قيام بردگان و غلامان بود كه گاهوبيگاه براى از هم گسستن زنجيرهاى اسارت و رهايى از چنگال ستمگران و قوانين و سنن غلط اجتماعى ، قيام و امنيت و آرامش طبقات مرفه را مختل مىكردند . مجموع اين عوامل و سست شدن بنيان معتقدات مذهبى مردم ، زمامداران يونان و روم را بر آن داشت كه در مقام
--> ( 191 ) . همان ، ص 221 به بعد .