مرتضى راوندى
95
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
چارهجويى برآيند . بموجب الواح دوازدهگانه كه قبل از كشف قوانين حمورابى از قديمترين قوانين مدون بهشمار مىرفت « هر امرى كه مورد قبول عامه بود قانون خوانده مىشد و چون از آن پس قانون زادهء فكر افراد بشر بود ، تغيير آن مانعى نداشت . » « 192 » در قوانين جديد از خدايان سخنى به ميان نمىآمد و قانون از جملهء احكام دينى بهشمار نمىرفت . در الواح دوازدهگانه بر خلاف قوانين قديم تقسيم ميراث پدر را ميان برادران تمام مجاز مىدانستند و مردم بر خلاف گذشته مردم حق وصيت داشتند و مىتوانستند در اموال خود تصرف كنند . در حقوق آتن نيز در اثر تغيير اوضاع اقتصادى و قيام طبقات محروم ، تغييراتى پديد آمد . در شهر مزبور به فاصلهء سىسال دوبار مجموع قوانين مدنى بوسيلهء دراكو « 193 » ، و سولون تغيير يافت . قوانين دراكو حافظ منافع اشراف بود ولى قوانين سولون مولود انقلابات اجتماعى آتن بود . و سولون در اشعار خويش افتخار مىكند كه زبردستان و زيردستان از قوانين واحدى پيروى مىكنند . بموجب قوانين جديد ، ميراث پدران بين فرزندان ذكور بالسويه تقسيم مىشد . قرابت از طريق زنان نيز ارزش قانونى داشت ولى قرابت ذكور بر آن مقدم بود . علاوهبراين ، مردم بر خلاف گذشته حق وصيت داشتند و پدران نمىتوانستند دختر يا پسر خود را بفروشند . علاوهبراين ، خانوادهء مقتول ، حق تعقيب قاتل را نداشت بلكه تمام افراد مدينه در اين امر ذيحق بودند . به اين ترتيب در نتيجهء تكامل اجتماعى حكومت اكثريت و مصلحت خلق تا حدى جاى فرمانروايى بىچون و چراى مذهب را گرفت . « از سولون كه مردى آزادانديش و خيرخواه بود پرسيدند : آيا قانون خويش را براى وطن مفيدترين قوانين مىشمارد ؟ در جواب گفت : مفيدترين قوانين نيست ولى از هرحيث با اوضاع كنونى وطن متناسب است . » « 194 » در عصر سولون از بركت دموكراسى ناقصى كه وجود داشت براى اتخاذ تصميم در مسائل مهم اجتماعى عموم مردم صاحب حقوق را جمع و با آنان مشورت مىكردند درحاليكه در دورههاى پيش ، نظر كاهن ، شاه و حاكم بر عموم مردم تحميل مىشد . با اين حال در آن دوران از دموكراسى حقيقى اثرى نبود ، همواره بين توانگران و فقيران جنگ و ستيز بود . جمعى با ناز و نعمت و تنآسانى زيست مىكردند و روزبروز بر ثروت خود مىافزودند درحالىكه اكثريت در عين تيرهروزى و احتياج از حقوق سياسى و اقتصادى بىنصيب بودند و بدين سبب همواره مترصد انقلاب بودند . دوشادوش انقلابات سياسى ، انقلابى فكرى و ايدئولوژيك نيز در جوامع كهن پديد آمد . از مقام و منزلت خدايان كاسته شد ، مردم دريافتند كه مردگان در گور زندگى را از سر نمىگيرند و به صرف اغذيهء اين جهانى نيازى ندارند . « آتشگاههاى خانوادگى مانند پيش افروخته بود . . . لكن ستايش ايشان بر خلاف عقيدهء باطنى و بنابر عادت ديرين انجام مىگرفت . » « 195 » رشد فكرى مردم موجب پيدايش انديشههاى فلسفى گرديد . فيثاغورس به خدايان گوناگون و شعاير مذهبى به ديدهء بىاعتنايى مىنگريست ، آناكسا گوراس چنان تيشه به ريشهء خدايان زد كه آتنيان مرگش را واجب شمردند . پس از اين دو ، سوفسطاييان پرچم عقل و استدلال را
--> ( 192 ) . تمدن قديم ، پيشين ، ص 326 . ( 193 ) . Dracon ( 194 ) . همان ص 337 . ( 195 ) . همان ، ص 376 .