مرتضى راوندى
93
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
دينى و مذهب چون زنجيرى مردم را پاىبند مقررات مىساخت . هر فردى در زندان خانوادهء خود اسير بود و پس از مرگ هم از بند مقررات مذهبى رهايى نداشت . چون هرخانواده براى خود خدايان مخصوصى قائل بود ، طبعا هزارگونه شعاير و آداب دينى پديد مىآمد و گاه پرستش خدايان به منازعه مىكشيد و در نتيجهء اختلاف خدايان ، نه تنها خانوادهها بلكه بلوك و شهرها به خاك و خون كشيده مىشدند . در دنياى قديم شهر به مكانى اطلاق مىشد كه به حدى مقدس محدود و خانههاى آن ، گرد پرستشگاهى بنا شده باشد . « تيتوس ليوسوس » دربارهء شهر « روم » مىنويسد : « در اين شهر مكانى كه از مذهب عارى و از وجود خدايان محروم باشد ، نمىتوان يافت . » « 188 » آنچه اين مورخ راجع به روم نوشته دربارهء عموم شهرهاى قديم صادق است : مردم هرشهرى سعادت و نيكبختى را از خدايان خويش متوقع بودند و چون خطرى رخ مىنمود با اين گونه عبارات از آنان استعانت مىكردند : اى خدايان شهر ، راضى نشويد كه آتشگاه و خانههاى ما ويران گردد . اى خدايى كه سالهاست در شهر ما مسكن دارى به اين شهر خيانت مكن . اى حافظين برجوباروهاى ما اين شهر را از دشمن نگاه داريد . « 189 » مردم آن روزگار در عوض گاوميشهاى فربهى كه در راه خدايان قربانى مىكردند ، انتظار داشتند كه دعاهاى آنان اجابت شود و شهر آنان از خطرات گوناگون مصون ماند . اگر در جريان نبرد ، شكست مىخوردند گناه متوجه خدايان بود و باران ملامت بر ايشان باريدن مىگرفت و گاه معبد خدايان را سنگسار مىكردند . پلوتاركوس مىنويسد كه : سولون چون خواست شهر آتن را بر جزيرهء كوچك سالاميس فرمانروا سازد با كاهنهء دلفى مشورت كرد و كاهنه به دو گفت كه اگر مىخواهى بر جزيره مسلط شوى نخست خدايان حامى آن را به خويشتن متوجه ساز . سولون نيز با دادن عطايا و تقديم قربانيها خدايان را مرهون خود ساخت و جزيره به آسانى تسخير شد . بطور كلى مردم آن روزگار خدايان را گاه حاميان و گاه دشمنان خونخوار بشر مىپنداشتند و در كليه شؤون زندگى از آنان استمداد مىجستند ، حتى هنگام جنگ ، كنسول روم حيوانى را با تير مىكشت و سپس متفئلى را مأمور مىكردند تا در امعاء او دقت كند و موافقت يا مخالفت خدايان را با آغاز جنگ اعلام دارد . در سپاه يونان نيز چنين مراسمى معمول بود . پس از هرفتحى معمولا براى خدايان قربانى مىكردند ، چه پيروزى را ثمرهء لطف خدايان مىپنداشتند و همواره قبل از جنگ خطاب به خدايان مىگفتند : اى خدايانى كه مالك و ساكن سرزمين ماييد ، متعهد مىشويم كه چون سپاهيان ما غالب شدند پرستشگاه شما را از خون ميشها سيراب كنيم . . . و معابد شما را از غنايمى كه با نيزه از دشمن گرفتهايم بىنياز سازيم . « 190 »
--> ( 188 ) . همان ، ص 131 . ( 189 ) . همان ، ص 152 . ( 190 ) . تمدن قديم ، پيشين .