محمود كتبى
96
تاريخ آل مظفر ( فارسي )
افزوده مىگشت و در رعيتپرورى سعى جميل مىنمود و مولانا غياث الدين كتبى 132 را به مكه فرستاد تا در آن خانقاهى جهت مجاوران احداث كند و زمين پارهاى جهت مرقد شاه شجاع بخرد و دويست هزار دينار جهت اخراجات تسليم مولاناى مشار اليه كرد و اين زمان آن حظيره به مرقد شاه شجاع معروف است و آن خانقاه در جنب كعبه است و معمور و مجاوران در آنجا متوطنند . چون تمام شد اين دو بيت عربى بفرمود : بباب الصفا بيت الم به الصفا * لمن هوا صفى فى الوداد من القطر تباعده الاعذار بالملك و العدى * و ليس بصب من تمسك بالعذر و در سنهء سبعين و سبع مايه با امير المؤمنين المتوكل على اللّه محمد بن ابى - بكر العباسى 133 بيعت كرد و در اين مبايعت علما رسالات نوشتهاند . چون در ملك فارس متمكن گشت ، در سنهء ثمان و ستين و سبع مايه عزيمت اصفهان كرد . شاه محمود رسل و رسائل روانه كرد ، مشتمل بر آنكه چون اين بنده شيراز را به طرح ريخت و به محاصره نينجاميد ، اگر آغاام شاه شجاع اين مملكت بر من مسلم دارد ، زيادتى الطاف و كهترپرورى خواهد بود . شاه شجاع از دشت رون بازگشت 134 پيشتر نرفت و ميان ايشان به مصالحت انجاميد . بعد از آن كه هوا بگرديد از دشت رون متوجه شيراز شد . چون دو سه ماه از اين حكايت بگذشت ، خان سلطان دختر امير كيخسرو شاه بن محمود شاه اينجو كه زن شاه محمود بود ، شخصى را با بيلاكى چند و مكتوبى به پيش شاه شجاع فرستاد كه اگر موكب همايون به در عراق رسد شهر را بسپارد و شاه محمود را بسته تسليم كند و اظهار دوستى و محبت و هواخواهى كرده و مبالغه در عزيمت عراق نموده ، چه عن قريب است كه از تبريز لشكرى انبوه با هودج دختر سلطان اويس خواهند رسيد . شاه شجاع ديگرباره متوجه اصفهان شد و در حوالى شهر نزول فرمود . خان سلطان هر روز كسى را بيرون مىفرستاد و تحريك لشكر به مقاتله و حرب مىكرد . شاه محمود جماعتى از اكابر و مشايخ اصفهان را به پيش برادر فرستاد و به عجز پيش آمد . مبناى بحث آنكه اگر غرض پادشاه آن است كه اين ولايت بگذارم و از گوشهاى به در روم بفرمايند و اگر مىبايد كه ملازم باشم ، اشارت رود تا همچون ديگر ملازمان كمر بربندد و اگر اين مملكت خراب را به اين برادر ارزانى داشته است عنايت دريغ نورزد و اين گوشه را بدين