محمود كتبى

97

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

بنده بگذارد . شاه شجاع چون حال عجز برادر بديد ، خاطرش به غايت متعلق برادر شد و ترحم فرمود و طلب ملاقات كرد . برادران همديگر را بديدند و عهدى مجدد در ميان برفت و بعد از آن مراجعت با دار الملك نمود و در آن سال ، خواجه قطب الدين سليمان شاه را بگرفت و محبوس گردانيد و پسر او امير غياث الدين محمود را ميل كشيد و به كرمان فرستاد كه شهربند باشد . خواجه قطب الدين سليمان شاه از حبس بگريخت و به اصفهان رفت . شاه محمود وزارت به وى داد و شاه شجاع وزارت به شاه حسن پسر سيد معين الدين « 54 » اشرف يزدى تفويض كرد . چون خان سلطان مىخواست كه به جهت انتقام عم خود ، امير شيخ و خويشان خود ، مظفريان را از ميان بردارد پيوسته بيلاك و كتابت به شيراز روانه مىگردانيد و تحريك شاه شجاع به استخلاص عراق مىكرد و دائما مكتوبات مىآمد و مىرفت . به واسطهء آنكه رعيت بيچاره خراب مىشدند شاه شجاع در توقف مىانداخت . خان - سلطان به حيل ديگر حملى برساخت . چون مدت حمل بگذشت پسر كنيزكى از آن خود بنمود كه اين پسر شاه محمود است 135 . القصه حكايات او را اعلام شاه محمود گردانيدند و تفحص قضاياى او نمود . چون محقق شد بفرمود تا او را خبه كردند و ايلچيان به‌طرف تبريز روانه كرد و هودج شاهزاده را با لشكرى انبوه به عراق آوردند و زفاف ساخت و ديگرباره متوجه شيراز شد . چون اين خبر برسيد شاه شجاع لشكر جمع كرد و به عزم مقاتله بيرون آمد و گذر مائين بر شاه محمود بگرفت . شمس الدين زيادآبادى يكى از رؤسا بود ، شاه محمود را با لشكر برداشت و از راه سرچاه 136 و تنگ اشكم روانه گردانيد . شاه شجاع نيز از اين طرف به سر راه لشكر آمد و در صحراى چاشت 137 خوار فريقين را ملاقات افتاد . شاه شجاع ميمنه را به سلطان احمد داد و ميسره را به شاه منصور و خود در قلب بايستاد . شاه محمود ياساميشى كرده برابر آمد و با همديگر حمله كردند و حربى سخت واقع شد و تا آخر روز يك زمان لشكر اصفهان منهزم مىشد و يك زمان لشكر شيراز . شاه منصور دست راست شاه محمود را برگرفت و منهزم گردانيد و دست راست شاه شجاع نيز منهزم شدند و چون عساكر هردو طرف متفرق شده بودند ، شاه شجاع به شيراز توجه كرد . روز ديگر شاه منصور برسيد با لشكرى آراسته و غنيمت

--> ( 54 ) . چنين است نسخهء لندن ولى در نسخهء گزيده : « پسر شاه محمود سيد . . . »