محمود كتبى

74

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

هوا پر باز بود و دشت پر سگ * شتابان هردو در پرواز و در تك يكى كرده هوا را بىپرنده * يكى كرده زمين را پى دريده چندان صيد ميسر شد كه چهار هزار شكارى تقريبا به نوكران رسيد . ذكر تسخير اصفهان و گرفتار شدن شيخ ابو اسحق در اين زمستان ، كه امير مبارز الدين به تسخير لرستان مشغول بود ، شاه سلطان در محاصرهء اصفهان سعى و جد بسيار مىنمود و امير شيخ ابو اسحق به اصفهان مراجعت كرده و از توسل به هر جانب بازآمده تا آنچه در قلم تقدير رفته به ظهور برسد . به اتفاق سيد جلال الدين مير ميران به محاصره مىكوشيدند و زمستان به سختى مىگذرانيدند . چون موسم بهار شد ، لشكريان فوج‌فوج از شهر بيرون مىآمدند و به شاه سلطان ملحق مىشدند . امير شيخ ابو اسحق و سيد جمال الدين را از ظهور اين حال كار از دست برفت و مضطر شدند . در اثناى اين حال ، كوتوال قلعهء طبرك كه داخل شهر است كسى را پيش شاه سلطان فرستاد و اظهار كرد كه اگر جهت ملازمان قلعه انعامى مقرر شود اين طائفه را بر آن داريم كه قلعه بسپارند و با عساكر منصوره ملحق شوند . شاه سلطان به غايت مسرور گشت و صد هزار دينار تقبل نمود و خزائن قلعه نيز بر ايشان مسلم داشت . اهل قلعه به زير آمدند و طبرك را تسليم كردند . در زمان كه لشكر بيرون به طبرك رفتند و بشارت بزدند ، اهل شهر چون معلوم كردند و كثرت لشكر بديدند كه به قلعه آمده‌اند ، زلزله در شهر افتاد و هركس به خود مشغول گشتند . سيد جلال الدين مير ميران عيال و اطفال بگذاشت و با يك كس از ملازمان از دروازه بيرون رفت و تا سرحد كاشان هيچ جايگاه آرام نگرفت و امير شيخ - ابو اسحق را اجل دامن‌گير شد و از هر طرف كه خواست تا بيرون شود نتوانست . چه لشكر در شهر ريخته بودند و دروازه‌ها فروگرفته . چون مضطر شد ، التجا به خانهء مولاناى مرحوم مولانا نظام الدين اصيل كه مقتدى و شيخ الاسلام عراق بود برد و مختفى گشت . شاه سلطان چون در اصفهان قرار گرفت جمعى از لشكر كه به تكاميشى رفته بودند بازآمدند و از هيچ طرف نشان امير شيخ نيافته . شاه سلطان دانست كه از شهر بيرون نرفته . جواسيس را به تفحص احوال او برگماشت و هيچ دقيقه در طلب