محمود كتبى

66

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

دار السلطنه نهاد . همان لحظه خبر رسيد كه در دروازهء كازرون همچنان آتش جنگ شعله مىزند و گروهى بىشمار از لشكريان شول و اوباش آن محله اتفاق كرده‌اند . شاه شجاع دانست كه تسكين آن جز به توجه او ممكن نيست . به دروازهء كازرون راند و جنگى سخت بكرد و آن مخاذيل را بعضى به شمشير بگذرانيد و بعضى گرفتار شدند 61 مقارن اين فتح ، خواجه قوام الدين محمد از جانب قصر زرد برسيد . و به يمن دولت شاه شجاع ، ملك شيراز چنان ايمن گشت كه صفت آن در اين مختصر نمىگنجد . چه پيش از آن هيچ مسلمان در صبح و شام ، از تسلط رنود و شر قتالان ، از خانه سر بيرون نتوانستى كرد . بعد از آن در شب ديجور از هر گوشه از انوار امن هزار شمع افروخته شد و مساجد و معابد معمور گشت . ز فر و دولت شاه و كمال صولت او * زمانه ايمن و آباد شد بهشت آئين همى نترسد آهو ز پنجهء ضيغم * همى ننالد تيهو ز چنگل شاهين ذكر توجه خواجه عماد الدين محمود كرمانى 62 به شيراز چون خبر اين فتح منتشر شد ، اعادى ديگرباره اتفاق كردند و عماد الدين محمود ، كه يكى از دهاة ملازمان امير شيخ بود ، خواست تا دولت او را به تدبيرات محكم گرداند . به اتفاق امير سلغر شاه تركمان ، كه خواهرزادهء امير شيخ بود ، لشكرى از هر جنس به نواحى دارابجرد جمع كردند و دعوت مغولان اوغان و جرمائى آغاز نهادند . چون شاه شجاع بر اين اطلاع يافت ، هنگام تابستان بود ، از گرماى دارابجرد « 36 » احتراز نكرد و از شهر بيرون رفت . چون دشمنان از اين احوال آگاه شدند اظهار دليرى كردند و يك روز توقف نمودند . چون لشكر به‌هم‌ديگر نزديك شدند به آبى بزرگ كه مجال عبور نبود تحصن جستند . شاه شجاع چون به كنار آب رسيد با معدودى چند از دليران لشكر از آب بيرون راند ، امير سلغر شاه و خواجه عماد الدين محمود هزيمت را غنيمت دانستند و گروهى بسيار از ايشان گرفتار شدند . شاه شجاع جرائم ايشان را به عفو محو گردانيد و از آنجا بر عزم شيراز متوجه شد . چون به يك منزلى شبانكاره رسيد ، مولانا عضد الدين به عزم استقبال بيرون فرمود و از آنجا

--> ( 36 ) . لندن : دارانجرد