محمود كتبى
67
تاريخ آل مظفر ( فارسي )
به دار السلطنهء شيراز نزول كرد و در اين مدت شاه سلطان به محاصرهء قلعهء فهندر 63 مشغول بود و الحق آن قلعه از امهات قلاع ايران بلكه از معظمات بقاع جهان است و چون مجد الدين سربندى كه كوتوال قلعه بود ، دانست كه با تقدير آسمانى تدبير انسانى برنيايد ، دست تضرع بگشاد . شاه سلطان كيفيت احوال او به عرض شاه شجاع رسانيد ، از آنجا نوازش 64 فرمود و الطاف كرد . مجد الدين قلعه را تسليم شاه سلطان كرد و در ظاهر شيراز به شرف دستبوس رسيد و خزائن و دفائن شيخ ابو اسحق كه در قلعه بود تمام به شيراز آورد و بر مجد الدين مسلم داشت 65 . ذكر بيعت امير مبارز الدين با خليفهء عباسى و محاصرهء اصفهان امير مبارز الدين محمد ، چون به محاصرهء اصفهان رفت ، جماعت اندرون با وجود كثرت بيرون نيامدند و امير مبارز الدين به قلعهء ماروانان نزول كرد و با وكيل خليفه امير المؤمنين المعتضد باللّه ابو بكر العباسى 66 بيعت كرد 67 و در سنهء خمس و خمسين و سبع مائه خطبهء اسلام در بلاد عراق كه از مدت هجوم لشكر سلاطين مغول الى هذا اليوم از زينت ذكر خلفاى عباسى عاطل مانده بود ، به ذكر القاب خليفه المعتضد باللّه مشرف شد 68 و از غرائب معجزات نبوى آنكه ، به حكم حديث ان اللّه تعالى يبعث لهذه الامة فى كل مائة سنة من يجدد لها دينها چون اختيار تاريخ رفت ، از سنهء ست و خمسين و ست مائه كه خروج لشكر هولاگو - خان است و واقعهء بغداد تا اين زمان صد سال بود ، بىزيادت و نقصان و علماى فارس و كرمان و يزد بيعت كردند . در اينحال امير شيخ به هر چيز توسل مىكرد و از جمله به امير سلطان شاه جاندار كه به يك سال پيش از اين حيلتى كرده بودند [ و آن چنان بود كه ] سيد - جلال الدين مير ميران او را از كرمان طلب كرده كه اصفهان به وى تسليم كند . چون به اصفهان رسيد او را بگرفت و در قلعهء طبرك محبوس كرد . امير شيخ به تصور آنكه چون او را رها كند از ممر او گشادها يابد از بند خلاص داد و رعايت بسيار كرد . او نيز چند روز با ايشان موافقت كرد و يك نوبت مصافى سخت با لشكر مبارزى اتفاق افتاد . چون امير شيخ را بر قول و فعل او اعتماد حاصل شد ، او را به ميان لشكر اوغانى و جرمائى فرستاد كه ايشان را دعوت كند . او چون از شهر خلاص