محمود كتبى
54
تاريخ آل مظفر ( فارسي )
خود ترتيب كرده ، به عزم استقبال به اتفاق شاه شجاع بيرون رفتند و روز ديگر به كرمان آمدند . ذكر نقض عهد امير شيخ ابو اسحق بنابر آنكه اوغانيان به شيراز راه نيابند ، ميان امير مبارز الدين و امير شيخ ابو اسحق عقد مصالحت رفته بود . امير مبارز الدين را توقع بود كه اوغانيان را به شيراز راه ندهند . خواجه حاجى ديلم را به شيراز فرستاد و پيشتر از وصول او امراى اوغان رفته بودند و به تشريفات و انعام رسيده . چون خواجه حاجى برسيد ، امير شيخ را از اين حركت انفعال حاصل شد . امراى اوغان را موقوف داشت و به ظاهر پنج هزار سوار به مدد امير مبارز الدين روانه كرد . اما مقرر آن بود كه چون به صف قتال رسند تمام به جانب دشمنان گروند و خواجه حاجى اين احوال دانسته بود ، اعلام كرد . چون از شيراز مكتوب شيخ ابو اسحق برسيد ، امير مبارز الدين جواب كرد كه مقصود از فرستادن خواجه حاجى آن بود كه از جوانب بر موافقت جازم باشند . اگر خاطر امير شيخ به معاونت مايل است ، پانصد سوار كافى است . چون امير شيخ واقف شد ، به رفع مصالحت اقدام نمود و امير سلطان شاه جاندار را با دو هزار سوار به مدد اوغانيان فرستاد و خود با لشكر به جانب يزد متوجه شد . شاه مظفر در كرمان بود . امير شيخ بىمنازعى در يزد نزول كرد . چون اين خبر برسيد ، شاه مظفر از غايت حميت با جمعى از خواص از راه و بىراه روانهء ميبد شد كه فرزندان او آنجا بودند . چون برسيد ، قلعه را به مردان اعتمادى محكم كرد و به تهيهء اسباب قتال مشغول گشت و باروى شهر را مرمت از سر گرفت . چون امير شيخ از آمدن او واقف شد ، لشكرى را متوجه ميبد گردانيد ، مقدم ايشان محمدى و زوارهء اصفهانى . چون به يك منزلى شهر فرود آمدند ، شاه مظفر بامدادان چنان بر سر ايشان آمد كه هنوز در خواب بودند . توقف كرد تا ايشان سوار شدند و صف بياراستند . بعد از آن حمله كرد . لشكر منهزم شدند و هفتاد كس از نامداران ايشان اسير شدند . امير شيخ چون از اين حال واقف شد كمابيش بيست « 28 » هزار سوار به در ميبد آورد و شهر ميبد را سه خندق و فصيل است : يكى
--> ( 28 ) . جامع : هشت .