محمود كتبى
55
تاريخ آل مظفر ( فارسي )
بيرون عمارت از همه مختصرتر . چون برسيدند جنگ برخاست و به بسيارى زحمت ، اندكى از آن مطموس گردانيدند و از آن فصيل بگذشتند و به تصور آنكه شهر بگرفتند بشارت زدند . چون شاه مظفر آن حال مشاهده كرد ، از دروازه بيرون تاخت و از صباح تا شام حرب كرد تا ايشان را از نواحى شهر دور گردانيد . دشمنان چون ديدند كه مراد حاصل نمىشود ، امير تيمور كه مشار اليه لشكر بود ، به اتفاق سيد صدر الدين محبتى ، به مصالحت درآمدند . بعد از آن امير شيخ يك سواره به دروازه فرود آمد . شاه مظفر چون آن بديد ، از دروازه بيرون آمد ، ملاقات كردند و هريك به مستقر خود بازگشتند . آمديم به خاك كرمان اوغانيان به اتفاق امير سلطان شاه جاندار به در كرمان آمدند . امير مبارز الدين نمىگذاشت كه از چهار فرسنگى قدمى پيش نهند و در بيرون بود . چند نوبت محاربهء سخت رفت . امير شيخ چون از ميبد مراجعت به يزد كرد ، سيد صدر الدين مجتبى را و خواجه عماد الدين محمود كه به وفور استعداد موصوف بود ، به كرمان فرستاد . چون برسيدند ، ملتمسات عرض كردند . امير مبارز الدين گفت كه چند نوبت نقض عهد از امير شيخ ظاهر شد و به واسطهء زحمت رعيت بيچاره ، ما دست تعرض از مملكت او كشيدهايم و تاختنى و خرابى نكردهايم . القصه صلح برقرار شد و ايشان را رعايت نيكو كرده بازگردانيد . امير سلطان شاه نيز به شيراز روانه شد . ذكر كيفيت احوال اوغانيان و جرماييان چون از هيچ طرف گشادى نمىيافتند ، از صلح درآمدند و در يك روز هزار جامه تشريف يافتند و بعضى از امرا در كرمان ملازم شدند . در اين حال ، محمد بيك داماد ملك اشرف لشكرى به جانب عراق كشيد و از امير مبارز الدين طلب معاونت نمود . چون ايشان نزديك اصفهان رسيدند ، امير مبارز الدين از كرمان عزيمت عراق كرد . امراى اوغانى و جرمائى ملازم بودند . چون به يزد رسيد ، امير