محمود كتبى
51
تاريخ آل مظفر ( فارسي )
بست . تا يكى از رنود ، بر تطميع جمعى ، او را به تير زد و هلاك كرد . بعد از او وزارت بر سيد غياث الدين على و مولانا شمس الدين صائن قاضى قرار گرفت . ميان ايشان منازعت مىشد و سيد غالب مىآمد . مولانا شمس الدين ، صواب در آن ديد كه به جانب هرموز و استخراج اموال آن ولايت روانه شود . در آن زمستان سواحل را خراب كرد . چون موسم بهار شد ، روى به سردسير كرمان نهاد و هزارهء اوغان و جرما را به خود كشيد و به هر وقت ملتمسات مىنمود و امير مبارز الدين مبذول مىداشت و پسرش خواجه عميد الملك مكتوبات به پدر مىنوشت كه سيد غياث الدين در اوج اعتبار است ، مراجعت شيراز مصلحت نيست . سعى در تسخير كرمان مىبايد نمود . به واسطهء متابعت مغولان و احشام روى به كرمان نهاد . چون امير مبارز الدين از اين حال آگاهى يافت ، باوجود مرض پاى ، با يك هزار و پانصد سوار كه داشت عزيمت مقاومت كرد . مولانا شمس الدين يك هزار سوار آراسته همراه داشت و دو هزار سوار از اوغانى و جرمائى و غلبهء اوباش همراه . در حدود جوجرد و دران اين دو لشكر را ملاقات افتاد . در صولت اول لشكر دشمن منهزم شدند و امير مبارز الدين از عقب روان شد . به اندك ساعتى تمام امرا را مقيد ساخت . در اثناى راه بعضى از لشكر مبارزى به مولانا شمس الدين رسيدند . هرچند خواست كه اسب را بتازد ميسر نشد . نقض عهد او را نگاه داشت تا به تيغ كشته گشت و سرش به اطراف فرستاد و اسيران را به قلاع روانه كرد و روى به كرمان نهاد . چون اين خبر به شيراز رسيد ، امير شيخ به انتقام با لشكرى جرار ، روى به كرمان آورد . چون به نواحى شهر رسيد ، امير مبارز الدين از شهر بيرون رفت و حربى عظيم واقع شد . امير ابو بكر اختاجى كه پهلوان لشكر امير شيخ بود كشته شد . امير شيخ مراجعت نمود و به يك منزلى فرود آمد و وسائل صلح انگيخت . چون صلح ميسر نمىشد ، از راه يزد مراجعت نمود و در مهرنجرد « 23 » باغى كه از خالصجات مبارزى بود منطمس الآثار گردانيد . و چون دانست كه شهر يزد بواسطهء شاه مظفر محفوظ است در ولايت خرابى بسيار كرد و به راه تفت متوجه شيراز شد .
--> ( 23 ) . در نسخهء گزيده : مهرينجرد