محمود كتبى
52
تاريخ آل مظفر ( فارسي )
ذكر احوال هزاره چون كار مولانا شمس الدين به و بار سرايت كرد ، امراى اوغان و جرما از آن حركت پشيمان شدند . امير شمس الدين جرمائى متوجه امير مبارز الدين شد با اتباع و امير تقطاى اوغانى به قلعهاى كه در حوالى مشيز داشت رفت و امير شهاب الدين برادر امير شمس الدين را بگرفت و با خود ببرد . امير مبارز الدين امير خينتمور 33 را به محاصره مشغول گردانيد . جماعت متحصنه التماس كردند كه پسر تقطاى « 24 » كه در دست نوكران مبارزى گرفتار شده ، اگر اطلاق يابد از اين طرف امير شهاب الدين را رها كنند . برين مقرر شد و امراى جرمائى به نوازش مخصوص گشته به خانهها مراجعت نمودند . اما تقطاى متابعت نمىكرد . امير شمس الدين اعلام كرد كه اوغانيان همچنين سركشى مىكنند . امير مبارز الدين به عزم قشلاق به جيرفت رفت ، خواست كه بر كيفيت احوال ايشان مطلع شود . محقق شد كه ايشان متابعت نمىنمايند . حكم شد تا خان و مان ايشان را تاراج كنند و خراب گردانند و جرمائى را به نشانه ممتاز گردانيد تا مطيع از مخالف ممتاز باشد . امراى اوغان به يكباره اسير شدند و امير دولتشاه كه مقدم ايشان بود با هفت كس ديگر كشته شدند و امير على ملك و امير شيخ على اولاغ را گرفته به كرمان فرستاد . بعد از آن امراى جرما را و اسيران را خلعت داد و به خانهها فرستاد . تقطاى وسوسهء امراى جرمائى مىكرد تا همه را از راه ببرد و به يك بار عاصى شدند . امير شمس الدين در شهر بود . خواست تا فرار جويد گرفتار شد . امير تقطاى به اتفاق امير شيخ على اولاغ و امير على ملك و شهاب الدين جرمائى و ديگر امرا در قلعهء سليمانى كه از غايت رفعت و غرابت مبانى به ساختهء عفريت شهرت يافته بناى مخالفت نهادند . چون اين خبر برسيد ، امير مبارز الدين با شاه مظفر عزيمت آن طرف كردند . چون به پاى قلعه رسيدند آن جماعت به صلح درنمىآمدند . شاه مظفر به يك حمله ايشان را از جاى برگرفت و به قلعه دوانيد . شاه مظفر قصد بالاى قلعه كرد ، به جايى رسيد كه پاى برهنه كرد و موزه بينداخت . اوغانيان جمعى را شفيع ساختند و امان خواستند . ملتمس آنكه اگر يك دو فرسنگ لشكر از اين مقام كوچ كنند ما خيل و حشم را به خانهها نشانيم بعد از آن به دستبوس آئيم . امير مبارز الدين قبول كرد و
--> ( 24 ) . جامع : نعناى ، حافظ : طغتاى .