محمود كتبى

50

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

قبول كرده بود به يكباره فراموش كرد . چون امير مبارز الدين را معلوم شد كه رفتن مولانا شمس الدين به تعليم و تلقين خواجه تاج الدين عراقى بوده ، حكم بر قتل خواجه تاج الدين عراقى كرد . در وقت قتل اين بيت بر امير مبارز الدين بخواند : بيت بر تاج عراقى ز سر لطف ببخش * تا خسرو تاج بخش خوانند ترا او را ببخشيد و به قرار بر سر كار ديوان مقرر شد . اما در دفعه ديگر مقتول شد « 22 » توجه امير شيخ ابو اسحق به كرمان چون ملك اشرف از مملكت فارس مراجعت نمود ، جاه امير شيخ روى در ترقى نهاد و لشكر بسيار از اطراف بر وى جمع شدند . و از درجهء امارت به سلطنت رسيد و سكه و خطبه به نام خود مقرر كرد و متعرض قطرى كه در تصرف امير - مبارز الدين بود مىشد تا در صفر سنهء ثمان و اربعين و سبع مايه لشكرى بىشمار به جانب كرمان كشيد و به هر ديار كه رسيد خراب كرد تا به ظاهر سيرجان رسيد . پهلوان على داركى كه از قبل امير مبارز الدين آنجا بود و غافل ، بامدادى ناخبر از اطراف گرد شهرستان سيرجان برآمدند و در حال شهر را مسخر كردند . رعايا روى به قلعه نهادند . چون ازدحامى عظيم بود ، قريب يك هزار و دويست آدمى در راه قلعه هلاك شدند . به واسطهء آن‌كه قلعه به غايت حصين و رفيع بود متعرض آن نشد و روى به كرمان نهاد . چون به بهرامجرد كه پانزده فرسخى شهر است رسيد ، معلوم كرد كه امير مبارز الدين محمد تمام لشكر اوغان و جرما و اعراب و احشام جمع كرده و بر عزم مقاتلت نشسته . كسى را به طلب صلح فرستاد و حضور امير ظهير الدين ابراهيم صواب التماس نمود . او به سابقهء معرفتى كه داشت برفت و به تقبيح صورتى كه امير شيخ ابو اسحق بدان اقدام نموده به اقصى الغايه بكوشيد و در مراجعت مبالغه نمود و ظاهر كرد كه صواب عزيمت شيراز دارد . امير شيخ اين ملتمس را قبول كرد و متوجه شيراز شد و امير ابراهيم بنابر مواضعه كه با او داشت استجازه نمود و از عقب روان شد . چون به شيراز رسيد ، وزارت به او مفوض شد . او به غايت مردى زيرك و كافى بود . ابواب منافع و مداخل بر ساير مباشران فرو

--> ( 22 ) . در نسخهء لندن اين قسمت نيست .