محمود كتبى

47

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

سنهء اثنى و خمسين و سبع مايه خود را از اين كار دور گردانيد . بعد از آن چون مملكت فارس مسخر امير مبارز الدين شد ، در سنهء ست و خمسين ، منصب قاضى - القضاتى در ساير ممالك ضميمهء وزارت او گشت و ذات شريفش منتظم رياستين دينى و دنيوى گشت . ذكر احوال امير پير حسين و امير شيخ ابو اسحق در عرض اين ايام ، جمعى از اكابر به حسد كتابتى به امير پير حسين كردند كه امير مبارز الدين از دوستى انحراف نموده . او بدان التفات ننمود و به قاعدهء سابقه ، استمالت‌نامه نوشت و بفرستاد و مولانا امام الدين منشى اصفهانى را به تفحص اين قضيه به يزد روانه كرد . و از غرائب اتفاقات آنكه امير پير حسين را با امير مبارز الدين مواضعه بود كه چون داعيهء ملاقات شود ، آن نشانه ظاهر گرداند . اتفاقا آن از خاطر رفته بود . هرچند رسائل و رسل جهت ملاقات متعاقب مىگردانيدند ، چون آن نشانه در ميانه نبود ، امير مبارز الدين التفات نمىكرد و دشمنان دلير مىشدند و نيز مولانا شمس الدين صائن قاضى ، پسر را خواجه عميد الملك ، به كرمان فرستاده بود و پيغام كرده كه امير پير حسين به غايت متهتك و خونريز است و برادران از او دورى مىجويند . اصلا از وى اجتناب مىبايد جست و برين دوستى دروغ ، مزاج امير پيرحسين متنفر مىگردانيدند . بعد از آن هرچند در طلب مبالغه مىرفت فائده نداد . در سنهء اثنى و اربعين و سبع مايه حكومت اصفهان به امير شيخ ابو اسحق داد و امير سلطان شاه جاندار را معزول كرد « 19 » به تصور آنكه امير شيخ بدين مقدار استمالت يابد . مصراع : زهى تصور باطل زهى خيال محال لاجرم چون ملك اشرف با لشكر بسيار عزيمت عراق و فارس نمود ، امير شيخ ابو اسحق به دو ملحق شد و تسخير فارس و عراق را به غايت آسان درنظر او آورد . چون اين آوازه به امير پير حسين برسيد ، در قصر زرد به تهيهء اسباب مقاومت

--> ( 19 ) . نسخه عكسى : « تا » .