محمود كتبى

48

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

مشغول شد . با لشكرى انبوه روى به اصفهان نهاد . چون نزديك شدند ، مولانا شمس الدين صائن قاضى و امير جلال الدين طيب شاه كه امير لشكر تركمان بود با تمام اتباع به ملك اشرف ملحق گشتند و از اين حركت وهنى عظيم به حال امير پيرحسين راه يافت كه امير مظفر الدين سلغر كه از فرزندان خواجه رشيد بود الحاح مىكرد كه استعانت از امير مبارز الدين محمد مىبايد كرد تا به دفع دشمن مشغول شويم . امير پير حسين گفت چون اندك وحشتى در ميان آمده ، خاطر به موافقت او قرار نمىگيرد و حال آنكه از جانب امير مبارز الدين اسباب معاونت ترتيب كرده و منتظر نشسته . فى الجمله امير پير حسين همان شب با جمعى نزديكان متوجه تبريز شد تا از امير شيخ حسن بن تمورتاش كه پسر عم او بود استعانتى نمايد . امير شيخ حسن بن تمورتاش از تكبر و تجبر او در زمان حكومت رنجيده خاطر بود . در حال او را حبس كرد و بعد از چند روز او را در ميان شربت زهرآميز و شمشير خونريز مخير گردانيد . او زهر اختيار كرد « 20 » . بعد از آن اكثر نواب و اركان دولت او متوجه امير مبارز الدين محمد شدند . از جمله امير ظهير الدين ابراهيم صواب كه سالها دوستى ورزيده بود بيامد و به وزارت رسيد و ملك اشرف را مملكتى بىمنازع ميسر شد . چون به نزديك شيراز رسيدند ، امير شيخ ابو اسحق گفت صلاح در آن است كه يك روز پيشتر او به شهر رود . چون آن خطه تعلق به ايشان داشت ما حضرى مرتب دارد . به اندرون شهر رفتند . امير شيخ به قوت متابعت عوام بر ملك اشرف خروج كرد و بسيار از ايشان قتل كردند و آن جمع را متفرق گردانيدند . ملك اشرف چون از شيراز به خلاف تصور مراجعت نمود ، رخصت تالان و تاراج ولايات داد . امير مبارز الدين از كرمان متوجه يزد شد . در محرم سنه اربع و اربعين و سبع مايه ، ملك اشرف خواست كه ناين را كه از توابع يزد است غارت كند . شاه مظفر و شاه سلطان را جهت دفع ايشان به ناين فرستاد . ايشان را در راه خبر آمد كه بيست هزار مرد لشكر ملك اشرف گرد قصبهء ناين برآمده‌اند . به راه و بى راه از لشكر درگذشتند و به ناين رفتند . روز ديگر جنگ برخاست . لشكر بيرون به يك صدمه چند رخنه در شهر كردند . شاه سلطان از دروازه بيرون آمد و به زخم تيغ آن مادهء بلا را ساكن

--> ( 20 ) . نسخه لندن و جامع .