محمود كتبى

126

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

ذكر گرفتار شدن سلطان زين العابدين چون سلطان زين العابدين با امرا و عساكر و خزائن از شيراز متوجه بغداد شد ، چون به حوالى شوشتر رسيد ، شاه منصور استقبال كرد و ايشان را بدان طرف آب برد و در بيرون شهر فرود آورد و شرط مهماندارى به‌جاىآورد و دختر شاه شجاع كه حرم شاه منصور بود ، با پسرش سلطان غضنفر ، به ديدن برادر آمد و لشكريان جهت معامله اندك‌اندك به شهر آمد و شد مىكردند ، تا شاه منصور جهت مهمانى ترتيبى مرتب داشت و سلطان زين العابدين و امرا را به شهر برد . چون به شهر رفتند ، غدر كرد و سلطان را با تمام امرا بگرفت و مقيد ساخت و لشكر را به خود دعوت كرد 186 و اموال و خزائن ايشان را در تصرف آورد و آوازه درانداخت كه ايشان غدر خواستند كرد ، بدين جهت اين حركت صادر شد . چون بدانست كه برادرش شاه يحيى در شيراز است و حضرت امير بزرگ معاودت نموده ، سلطان زين العابدين را در قلعه « 123 » محبوس گردانيد و امراى لشكريان را به عهد و سوگند با خود متفق كرد و متوجه شيراز شد . شاه يحيى به مقاومت نتوانست بيرون آمد . منهزم به يزد رفت . شاه منصور را مملكتى بىمنازع مهيا شد . امراى فارس را بگرفت ، امير غياث الدين منصور شول را ميل كشيد و در شيراز متمكن گشت . شاه يحيى چون به يزد رسيد با پهلوان مهذب كه والى ابرقوه بود اظهار دوستى كرد ، پهلوان مهذب را طلب داشت كه حكمى از حضرت جهانگشايى آمده . چون او بيامد غدر كرد و او را كشت و ابرقوه را به تصرف گرفت و اسباب او و خزائن و دفائن كه به چندين سال جمع كرده بود به‌دست آورد و رسل و رسائل به سيرجان پيش سلطان ابو اسحق روانه گردانيد تا او را بفريفت و با خود متفق كرد . ذكر توجه شاه يحيى به كرمان چون سلطان ابو اسحق از كرمان روىگردان شد و با شاه يحيى متفق گشت و به عزم استيصال كرمان متحد شدند ، شاه يحيى از يزد عازم كرمان شد از راه انار سرحد به هر ولايت كه مىرسيد خراب مىكرد تا به نوق نزول افتاد . اتفاقا در آن نزديكى امير اختيار الدين حسن كه ركن اعظم امراى كرمان بود وفات كرده بود . سلطان با برادر كامكار و امراى نامدار و عساكر جرار متوجه بيرون شد و شاه يحيى

--> ( 123 ) . قلعهء سلاسل شوشتر .