محمود كتبى
118
تاريخ آل مظفر ( فارسي )
فرمايد و ظلال « 118 » اشفاق بر احوال پريشان ايشان گستراند . به وجهى كه آثار آن ، صغار و كبار ايران و توران مشاهده نمايند و در قرنها باز گويند و حاسدان و قاصدان كه سالها در آرزوى چنين روز بوده ؛ مجال شماتت و محل استيلا نيابند . اين معنى موجب ادخار ذكر جميل شود و اين دوست مخلص را كه با عهد « 119 » و ميثاق مودت و سعادت نيل قربت توفيق عزلت يافته به فاتحه و دعاى خير ياد فرمايند . تا از فحواى « يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ » 171 گردد ان شاء اللّه تعالى و حده العزيز « هذا ما وعدنا اليه و العهدة فى الدارين عليه » همواره به توفيق اين مبرات از بارگاه واهب العطيات موفق باد و حق تعالى بر عمر باقيش بركت كناد به محمد و عترته الطاهرين و صلى اللّه على محمد و آله و صحبه اجمعين . مخلصترين دولتخواهان وفادار اميدوار شاه شجاع بن محمد « 120 » اللهم - اغفر له 172 . چون از اين وصايا بپرداخت 173 ، روز يكشنبه بيست و دوم شعبان سنهء ست و ثمانين و سبع مائه از اين كلبهء بليت و خارستان اذيت به مأمن امن و راحت و گلشن استراحت رحلت كرد . به موجب وصيت در پاى كوه چل مقام شيراز مدفون شد 174 . برداشت ز خاك عالمى را * در خاك نهاد روزگارش گر كوه سنگدل به مثل ديده داردى * بر تربت مبارك او خون بباردى بر روى خود زمين يم ديگر براندى * در پشت خود فلك خم ديگر درآردى گرداندى امل كه بر آن شه فلك چه كرد * تخم اميد تا به قيامت نكاردى عمر شاه شجاع پنجاه و سه سال و سه ماه ، مدت دولتش بيست و هفت سال . ديگر ، بنياد خرابى و هرجومرج و فتنه واقع شد و در هر سرى سودائى پديد آمد . اهل عراق به طلب شاه يحيى فرستادند و در اصفهان قرار گرفت و سلطان احمد به كرمان آمد و سلطان زين العابدين به قائم مقامى پدر در شيراز نشست 175 .
--> ( 118 ) . ظلال رأفت و اشفاق و نصفت و وفاق بر مفارق احوال . . . ( 119 ) . . . . كه به الطاف ميثاق و فاق و ميل نيل قربت آن حضرت از سراى فنا به دار بقا رحلت نموده به فاتحه و دعاى خير ياد فرمايند تا به يمن همت آن صاحب دولت از فحواى . . . محروم نماند در تطبيق متن وصيتنامه ، نسخه گزيده اصل و نسخهء لندن و « جامع » حاشيه قرار گرفته است . ( 120 ) . حافظ : « شاه شجاع »