محمود كتبى

108

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

سنجق از آن سلطان حسين در گريز بودند به آنجا رسيدند . شاه شجاع فرمود كه بشارت بزنيد . چون آواز بشارت برآمد ، بهادران لشكر بدان سنجق روى نهادند و لشكر دشمن چون آن را بديدند و آواز بشارت بشنيدند ، شهر نزديك بود ، هزيمت خوردند و به شهر رفتند . آن شب لشكر همان‌جا فرود آمدند . روز ديگر به در سلطانيه نزول كرد و فتح‌نامه به اطراف روانه گردانيد . سارو عادل و امراى او به قلعه تحصن جستند و به عجز جمعى را بيرون فرستادند و سخن صلحى در ميان انداختند . شاه شجاع به مصالحت پيش آمد و عهدى اتفاق افتاد و خزائن بىشمار با پيشكشهاى فراوان از قلعه بيرون آوردند و سارو عادل تنها بيرون آمد و شاه شجاع نيز با معدودى چند برفت و ملاقات كردند و به جامهء خاص و كمر مرصع و نوازش بسيار مخصوص شده به شهر بازگشت و همان زمان لشكر از در سلطانيه كوچ كردند و متوجه شيراز شدند . چون در دار الملك نزول افتاد ، به عشرت مشغول گشت . در اين مدت چند واقعه دست داد 157 . اولا سلطان زين العابدين در اصفهان نشانده بود ، به واسطهء صغر سن و نخوت جوانى ، به غور رعايا نمىرسيد . او را از اصفهان معزول كرد و حكومت به نام پهلوان خرم مقرر شد . او چند وقت حاكم بود . بعد از آن‌كه وفات يافت ، پهلوان محمد زين الدين والى شد و دو سه روزى جهت تأديب ، سلطان زين العابدين را از نظر بينداخت و محبوس گردانيد ، ديگرباره عنايت فرمود و او را به مقام عالى رسانيد . ديگر سلطان احمد پسر سلطان اويس در تبريز خروج كرد و برادر خود را سلطان حسين با ديگر خويشان بكشت و به تغلب بر آذربايجان مستولى شد . ديگر پير على بادك كه از امراى بزرگ اطراف همدان بود بگريخت و به شيراز آمد . شاه شجاع او را تربيت كرد و طبل و علم و لشكر و اسباب داد و به شوشتر فرستاد و شوشتر را فتح كرد و نوكرى اسلام نام را آنجا بنشاند و خود به بغداد رفت و در بغداد سكه و خطبه به نام شاه شجاع زدند و خواندند و اين حالت را اعلام شاه شجاع كرد . از اين‌جانب او را به نوازش بسيار و عطاى بىشمار و استمالت نامه‌اى مخصوص گردانيد . ديگر سلطان احمد از تبريز عزيمت بغداد كرد . شاهزاده شيخ على و پير على بادك با لشكر بسيار عزيمت محاربهء او كردند . چون لشكر مقابل شد ، لشكر بغداد