محمود كتبى
109
تاريخ آل مظفر ( فارسي )
منهزم شد . شاهزاده شيخ على و پير على هردو كشته شدند و بغداد نيز به تصرف سلطان احمد درآمد . ديگر سلطان اويس بن شاه شجاع مرضى سخت پيدا كرد و بدان درگذشت . ديگر شاه منصور مدتى در مازندران پيش مير ولى سرگردان بود . از آنجا به سلطانيه پيش سارو عادل آمد . چون دم اخلاص با شاه شجاع مىزد ، شاه منصور را بگرفت و محبوس كرد و جمعى با او متفق شدند و او را از بند خلاص دادند . به بغداد آمد . سلطان احمد او را تربيت كرد . چون اعتماد بر مزاج سلطان احمد نداشت ، در بغداد متوهم بود . اسلام از ششتر اين حكايت را اعلام شاه شجاع كرد . از اين طرف پهلوان على شاه مزينانى را به مدد اسلام به ششتر فرستاد تا به اتفاق محافظت شهر نمايد . پهلوان على شاه چون متمكن شد ، خواست كه غدرى نمايد و اسلام از ميان بردارد . اين حكايت برعكس افتاد و پهلوان على شاه مقتول شد . در همان سال ، سلطان احمد ، شاه منصور را به ششتر فرستاد . مشايخ او را به اندرون آوردند . چون در آن ديار استقرار يافت ، تمام سرداران و مفتنان شوشتر را هريك به نوعى از ميان برگرفت و هردو سه روز به بولايت لرستان تاختن كردى و احشام و رعيت آن ديار را به تاراج و قتل و غارت معذب مىداشت . اتابك پشنگ اعلام شاه شجاع مىكرد و التماس لشكرى مىنمود تا به محاصرهء شوشتر رود . در اثناى اين حال ، ايلچى از بغداد برسيد و سلطان احمد شكايتى از سارو عادل نمود كه برادر كوچك ، سلطان بايزيد را در سلطانيه بر تخت نشانيده و ميان من و برادر افساد مىكند و فتنه مىانگيزد . بر دامن ملازمان آن حضرت نهاديم كه اين فتنه را به نوعى كه رأى مبارك اقتضا كند دفع فرمايد 158 و در ميان برادران مصالحت پيدا شود . شاه شجاع ايلچى را بر وفق مراد ايشان بازگردانيد ، مقرر بر آنكه با لشكر متوجه سلطانيه خواهد شد و فرستادهء اتابك را نيز بازگردانيد كه چون از سلطانيه مراجعت نموده آيد از راه لر كوچك موعد در شوشتر است . به تهيهء اسباب لشكر اشتغال نموده ، متوجه سلطانيه شدند . ذكر گرفتن سلطان شبلى و ميل كشيدن چون دو منزل از شهر بيرون رفتند و در هر سفرى سلطان شبلى دو سه روز از عقب مىرفت . در آن سفر مصاحب پدر بيرون رفت و در بيضا مىخواست كه لشكر