مؤلف مجهول
97
تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )
سنه تسع و اربعين و ستمايه « 1 » جلال الدين قراطايى و قاضى عز الدين را ببغداد برسالات فرستآذ . نزد خليفه بجواب نامه و خلعت و هديها [ هديهها ] باز آمذ . براى سلطان و برادرانش . رسول خليفه را باعزاز بازگردانيد . بيست و هشتم ماه رمضان ، قراطايى بيمار شد . وفات يافت و در سنهء اثنين و خمسين و ستمايه « 2 » تابوتش را از قيصريه بقونيه بردند . وزارت را بقاضى عزّ الدين داد . وزارت از آن شمس الدين بابا بود . او را سلطان نزد باتو فرستاده بوذ . سلطان در سيواس بود . چون خبر [ وفات ] قراطايى را شنيذ بقونيه آمذ . متمكن شد . غلامان خود را پيش كشيذ منصب اميران بزرگ را بايشان داد . امرا [ گ 25 آ ] از آن سبب منفعل شدند و پراكنده شد [ ند ] ، مثل صمصام الدين و نصرة پسر سنان الدين رومى و تاج الدين امير حآج . كس فرستاذند [ و ] پنهانى سلطان ركن الدين را بقيصريه بردند . قصد روم كردند . سلطان ركن الدين از قونيه لشكر بقيصريه برد . مقابل شده مصاف كردند . لشكر ركن الدين را شكستند ، و امراى [ امرايى ] كه ركن الدين از سركنده بودند چون صمصام و نصرة و تاج الدين را همه كشت ، و ركن الدين را گرفت ، بقلعهء بورغلو فرستاد . محبوس كرد و بعضى اميران كه مانده بودند از بقيهء صمصام الدين بولايت بالا رفتند . باجو را بر آن داشتند كه لشكر كشيد باز دوم بار مقصد ولايت روم كرد . آمذن باجو دوم بار بروم و مصاف كردن با سلطان چون خبر بسلطان رسيد اميران و لشكر خوذ را جمع كرد . از قونيه بيرون آمد . بخان سلطان علا [ ء ] الدين رفت . چون مغل آمذ مقابل شدند . هنگام مصاف بيكباركى اميران روى گردانيدند . سلطان چون ديد چار ناچار روى گردآنيد . مغل قتلى كرد كه در هيچ روزگار نشده بوذ . قاضى عز الدين كه وزير سلطان بود شهيد شد ، با چهارده
--> ( 1 ) . 649 . ( 2 ) . 652 .