مؤلف مجهول
77
تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )
رفت خبر اندكى لشكر جلال الدين را دآد . جنكزخان [ چنگيزخان ] ، جورميخان را با لشكر بسيار فرستاد . براق حاجب هم قصد جلال الدين [ كرد ] . نزديك بلخ مقابل شدند . جلال الدين عظيم خلوت بود . شكسته شد . بآذربايجان آمذ . جورميخان آن اقليم را گرفت . خوارزمشاه لشكر جمع كرد . مقابل شد . جورميخان را شكست و اسير كرد . اميران شفاعت كردند . خرآج به گردن گرفت . بدان قول كه براق را بفرستد . براق گريخت . به ختاى « 1 » رفت . خوارزمشاه رسول راست كرد كه بفرستد [ تا او را ] بخواهد . برادر براق گفت اين را بحيله جاى ديگر مشغول كنم كه براق برهذ و گفت شاه جهان علا [ ء ] الدين كيقباد در قصد سلطنت تو بوذه است . خوارزمشاه از سركندند . فرستاد از سلطان علا [ ء ] الدين خراج خواست كه خطبه و سكه بنام من بايذ در روم از اين سبب عدآوت ظآهر شد . چهار صد هزار مرد جمع كرد . به قصد علا [ ء ] الدين . خبر بسلطان علا [ ء ] الدين رسيذ . گفت شام و ديار بكر را گرفتيم به زخم شمشير « 2 » اگر ترا نيز بايذ عزم بكن خبر بشام فرستاذ فرزندان ملك عادل كه سلطان شام بودند به خدمت سلطان پيوستند . سلطان علا [ ء ] الدين گفت از خدا نصرت مىبايد بسيارى لشكر بچه كار آيذ . سيصد كس گزين كرد . در سنه ست و عشرين و ستمايه « 3 » بر لشكر خوارزم زد . در هم شكست جلال الدين گريخت بخوى رفت . سه ماه آنجا قرار كرد . از آنجا بارّان [ به ارّان ] رفت . از آنجا ببيلقان . « 4 » از سوگند جورميخان غافل ، لشكر بر سر جلال الدين آورد . مدت [ گ 16 آ ] ده روز جنگ بوذ . مغل بحيله گريخت . خوارزمشاه چادرها و غنيمت ايشان غارت كرد . غافل بوذ . بر دل هرگز
--> ( 1 ) . اصل : خطاى . ( 2 ) . اصل : شام و دياربكر گرفتيم به زخم شمشير گرفتم . ( 3 ) . 626 . ( 4 ) . شهر بيلقان كه به ارمنى آن را فيدگران مىگفتند پس از خراب شدن بردعه كرسى اران قرار گرفت . بيلقان در چهارده فرسخى جنوب بردعه و هفت يا نه فرسخى شمال ارس است . ابن حوقل گويد : « شهرى نيكوست ، داراى آب فراوان و باغستان و درخت و آسيابهاى بسيار » ، مغولها در سال 617 ه . ق آن شهر را محاصره و غارت كردند . لسترنج ، جغرافياى تاريخى ، صص 192 - 191 .