مؤلف مجهول

59

تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )

را و بوزان را با لشكر به راه او نهاد كه نگاه دارد و خود عزم ببغداد آمذ و ايشان خبر فرستادند كه تتش قصد بيرون آمذن دارد ، سپاه سالاران او سهل گرفتند زيرا بركيارق هنوز كودك بوذ . ناگاه تتش لشكر جمع كرد روى بكوهستان [ گ 8 ب ] نهاذ . آقسنقر و بوزان به او كوشيدند هر دو را گرفت و كشت . از آنجا بآذربايجان آمذ به قصد كوهستان و خراسان بطلب سلطنت و بركيارق در نصيبين بوذ . نزد بغداد آمذ باز انديشه كرد بنصيبين آمد . تتش چون شنيد ببغداد آمذ . اميران او را گرفتند . « 1 » روز آذينه در بغداد خطبه بنام تتش خواندند . بركيارق عزم كوهستان كرد . چون بكرمان آمذ لشكر از وى روى گردانيد . پراكنده شدند و او تنها ماند بيچاره‌وار عزم اصفهان كرد . برادر او محمود در اصفهان بوذ . مردمان محمود او را گرفتند . ميخواستند كشتن همان شب محمود را ، خناق گرفت و آبله بدر آمذ و ايشان بتيمار او مشغول شدند كشتن او را سهل گرفتند . بعد از روزى چند محمود وفات يافت . بعد از گذشتن محمود ، بركيارق را آبله بدر آمذ . او خوش شد او را بر تخت نشاندند اندر دهم شوال سنه سبع و ثمانين و اربعمايه . « 2 » سلطنت سلطان ابو المظفر بركيارق بن ملكشاه لشكر به بركيارق روى گرفت اندر صفر ثمان و ثمانين [ و اربعمايه ] « 3 » ، عزم رى كرد و تتش از بغداد برى آمذه بوذ لشكر هر دو مقابل شدند . بركيارق او را گرفت . گفت : سوگند بخور كه ديگر قصد سلطنت نكنى . چاره نشد . فرموذ بكو جارى جاندار كه تتش را گردن زد جثهء او را بپاى اسبان انداختند . روز سه‌شنبه برداشتند بگورخانه سلطان طغرل بردند سرش را ببغداد آوردند . در عهد بركيارق وزارت سلطان در

--> ( 1 ) . اصل : گرفت . ( 2 ) . 487 . ( 3 ) . 488 .