مؤلف مجهول
29
تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )
به عبارت ديگر اختلاف و نفاق عميقى كه بين افراد اين دودمان حاكم بود و وابستگى نظامى آنها به امراى ترك ، در واقع قدرت واقعى سلاطين سلجوقى را كاهش داد . همين سستى در اركان قدرت سلجوقيان به تجزيهء اين امپراطورى انجاميد . ابن خلدون دراينباره چنين گويد : « چون ملك بر دو پايه استوار است كه سپاه و مال باشد ، خلل هم از طريق اين دو متوجه دولت مىشود . دولت در آغاز بر عصبيتى نيرومند قائم است . بعدا فقط بر عظمت و قدرت خود تكيه مىكند و بينى اهل عصبيت خويش را به خاك مىمالد و آنان را به موالى و برگزيدگان بيگانه كه همگى مزدورند مبدّل مىسازد و اين وقتى است كه دولت گسترش يافته و حدود و اطراف كشور از مركز دورند و به سبب وسعت قلمرو اقتدار دولت بر اطراف كم مىشود . نخستين آثار فرسودگى دولت تقسيم و تجزيهء آن است بدان سبب كه چون سلطنت به مرحله عظمت و وسعت مىرسد ، رفاه و تنعم به نهايت خود مىرسد و رئيس دولت به خودكامگى و يگانه سالارى مىگرايد . » مصداق سخن ابن خلدون تجزيهء دولت سلجوقى را به خوبى به تصوير مىكشد . ظهور خوارزمشاهيان موجبات اضمحلال و انقراض حكومت طغرل سوم را در غرب پديد آورد و هجوم مغولان در اوايل قرن هفتم و پيشروى آنان به سوى آسياى صغير ، سبب اضمحلال سلجوقيان روم شد . آسياى صغير كه از ديرباز مهاجرپذير بود ، با ورود تركان رنگ ديگرى گرفت . در كنار تركان وجود اقوام ديگرى چون يهوديان ، يونانيان ، ارامنه و اعراب كه هر يك به دلايلى سرزمينهاى اصلى خويش را ترك كرده بودند ، باعث بوجود آمدن دو فرهنگ متفاوت يعنى شهرى و روستايى در آنجا شد . تقابل اين دو فرهنگ با هم ، به ويژه نيرومند بودن بار مذهبى فرهنگ روستايى و عشيرهاى ، نوعى دوگانگى