مؤلف مجهول

123

تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )

محمّد ، بركت وجود مباركت در ميان اين خلايق نمىبوذى از براى معصيت ايشان را هلاك مىكردم . چنانك امتّان پيشين را بغرق و بمسخ و خسف هلاك كردم . هفتاد و چهار دليل درين باب خواجه فرموذ . چنانك تمامت بزرگان [ گ 39 ب ] و علما تحسين كردند . همچنآن بوذ اگر خوآجه در ميان خلآيق نمىبوذ از دست شرّيران مغل عالم بفساد مىرفت . از نصيحت كيغاتو را به آن آورذه بود كه روزى كيغاتو عزم قشلاق كرده بوذ . در راه به شكار رفت . چندانك جهدى كرد هرگز شكار دست نداذ . چون بازگرديذ . ملول شد گفت عجب از ما چه گناه آمذه باشد كه شكار بر مآ ميسر نشد . ناگاه از درهء مغلى بدر آمذ ، دوانزده خرگوش دو روباه از اسب آويخته ، كيغاتو تعجب كرد گفت : چونست كه شكار بما روى ننمود با اين مغول رو نمود ؟ نيك مرد بوذه است كه خداى تعالى كار او را راست آورد به آن مغل گفت از ما چيزى « 1 » بخواه . كه تو مردى نيك بوذهء كه به تو شكار دست داذ از ما چيزى بخواه كه بخشايش كنم . مغل گفت : سلامتى پادشاه خواهم ، گفت البته مىبآيذ كه چيزى بخواهى ، مغل گفت ميخواهم چنانك اول مغل مىزد ، مىخورد ، مىستد و هر چه ميخواست مىكرد باز همچنان باشد . مغل هر چه خواهد بكند . كيغاتو گفت هى من پنداشتم تو مرد نيكى براى راحت مردمآن چيزى بخواهى كه از آن سبب مردمان بياسايند ، تا ما را نيز نام نيك حاصل شود . تو ميخواهى كه عدل ما را بباذ دهى ما را در جهان بذنام كنى . فرموذ كه دو نيم كردند . از بركت خواجه ، كيغاتو عدل كرد كه نسبت به زمان پروانه كردند . بعد از آن روز چهارشنبه سوم ربيع الاول [ گ 40 آ ] سنهء تسعين و ستمايه « 2 » خبر آوردند كه آرغون بمرد . كيغاتو در قشلاق « 3 » بوذ . خوآجه مستوفى چون شنيد عزم كيغاتو كرذ . از قونيه از سواحل كيغاتو را ستد . بقونيه آمذ . شهر را ببها [ ء ] الدين والى سپردند . و خود كيغاتو را ستد . عزم ولايت بالا كرد . روز پنجشنبه شانزدهم ماه جمادى الاولى .

--> ( 1 ) . اصل : چنرى . ( 2 ) . اصل : 690 . ( 3 ) . اصل : قشلا .