مؤلف مجهول
122
تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )
شدند . كه از دست صاحب قزوينى نبشته نشد از دست خواجه ناصر الدين نبشته شد . خواجه تمامت اعيان شهر را حاضر كرد . از اهل خبرة پرسيذه بمشورت تمامت چنانك خاطر ايشان ميخوآست از ده يكى ننبشت . تمامت اهل شهر شكر كردند . كيغاتو عزم آب گرم كرد . از فلاحان يكى در ولايت آب گرم گندم مىكاريد و تخم مىافشآند . در حال اسب راند و نزد آن فلاح رفت پياذه شد . تخم را از دامن فلاح بدامن خود ستد . بر زمين مىافشاند بتركى مىگفت : « يوكى بيش از اقجيا يوكى بيش اقجيا » . يعنى : [ گ 39 آ ] خروار گندم به پنج اقچه . « 1 » اين همه از رآى و تدبير خواجه ناصر الدين بوذ . بعد از گرفتن ديوان خواجه را عادت آن بوذ بمجلس فقها مىرفت . زمانى مستمع بحث ايشان مىشد . هر يكى را على حده تحسين و نوازش مىكرد . روز آذينه بيست [ و ] سوم محرم « 2 » سنهء تسعين و ستمايه بعد از نماز در مسجد جمعه جماعت فقها بحث آغاز كردند . انجام بحث ايشان بتفسير اين آيه آمذ . كه : « فَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَكُنْتُمْ مِنَ الْخاسِرِينَ » . « 3 » هر يكى چنانك خوانده بوذ كلماتى گفتند . خواجه ناصر الدين تحسين كرد و گفت : اى و اللّه هر يكى عالمان روزگاريد . از خوانده و آموخته گفتيد و ليكن بما از اين آيت آنست كه حق تعالى در حق رسول عليه السلام فرمود كه : « وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ » . « 4 » اگرنه رسالت و بركت رسول بودى : « لكنّا من الخاسرين » . « 5 » غرض ازين آية كه لفظ رحمة در وى است رسول است عليه السلام . اگر حرمت مصطفى نمىبوذ مستوجب عذاب مىگشتيد . فَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ . پس اگر نه بودى عنايت الهى و رحمته يعنى آمدن پيغامبر ، لكنا من الخاسرين و آيه ديگر : وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ ، اگر نه بوذى در ميان خلايق يعنى يا
--> ( 1 ) . آقجه يا آقچه ، اخچه ؛ واحدى از پول سلجوقيان بود كه به قول نخجوانى در دستور الكاتب پولى كمبها و براساس ديوان خاقانى از زر بود . شميس شريك امين ، فرهنگ اصطلاحات ديوانى دوران مغول ، فرهنگستان ادب و هنر ايران ، 1357 ، ص 23 . ( 2 ) . اصل : لمخرم . ( 3 ) . قرآن كريم : 2 / 64 . ( 4 ) . قرآن كريم : 21 / 107 . ( 5 ) . برگرفته از آيه فوق .