مؤلف مجهول
117
تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )
روز بوذ كه در شهر اماسيه سيلاب آمذ . اغلب شهر خرآب گشت . همان روز در نكيسار رعد غريد . برق زد . نيمهء شهر را خراب كرد . همان روز « 1 » بوذ كه صاحب فخر الدين بقونيه آمذ . در حال كه درآمذ ، يك تگرگ باريد كه تا بنياد روم بوذ كسى نشان نداد . آنچنان بوذ كه تمامت روم را گرديد . بمردمان عذابهاى گوناگون نموذ . چون بقونيه آمذ مردمان غمگين شذ [ ند ] بفضل الهى سلطان آنجا بود . تمآمت جوانان بمشورت سلطان سلاحپوش شدند . نفط « 2 » بازى و سلاح سورى نمودند . سلطان تمامت اخيان و جوانان را اكرام نمود . همه « 3 » دلخوش شدند . صاحب قزوينى را توقع آن بوذ كه سلطان و اهل شهر نيم روزه راه استقبال كند . چون نشد طيره شذ . چون دستبوس سلطان كرد نزد سلطان ننشست ، آغاز كرد كه چندين زمانست كه بروم آمدم ما را تنها گذاشتى . [ گ 36 آ ] سلطان گفت : معذور دار ، كه رنود و شرّيرآن حركت كرده بود [ ند ] عزم كرد . به شهر درآمذ . سلطان روز ديگر فرستاد . خوآند خوان انداختند . خورد [ ند ] و هيچ سخن نگفت . برخاست بخانهء خود رفت . از اين سبب اهل قونيه بترس افتادند . بزرگان قونيه بديذن او رفتند . جامهاى چند شمع و شكر و بره با خود بردند . قبول نكرد . بطريق تجديد كرد كه شما را رعيت بايد بوذن و اگرنه اين شهر را صد كس كفايت كند . فى الجمله دران انديشه بود كه بدعتهاى گوناگون كنذ . و ظلم آغاز كند . ناگاه خبر آوردند كه از طرف لارنده پسر قرامان بدستبوس سلطان مىآيذ . سلطان فرمود كه خيمه را بيرون شهر در موضع پيكار باشى زدند . صاحب فخر الدين نيز با سلطان كام ناكام بهم رفت . پسر قرامان با برادرانش چون دستبوس سلطان كردند صاحب قزوينى آن انبوهى لشكر ايشان را ديد . در ديذن
--> آب فرات بر ظاهر آنجا مىگذرد حاصلش غله و ميوه و پنبه و انگور فراوان باشد » . لسترنج جغرافياى تاريخى ، ص 126 . ( 1 ) . اصل : كلمهء « روز » تكرار شده است . ( 2 ) . همان نفت است . ( 3 ) . اصل : كلمهء « همه » تكرار شده است .