مؤلف مجهول

118

تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )

ايشان مصلحتها بوذ . روز پنجشنبه پنجم جمادى الاول باز رفتند . سلطان به شهر در آمد صاحب قزوينى در تدبير بدعتها بوذ . حكمهاى گوناگون مىكرد كه نمك را چنان نفروشيد . از گوسفند چندين بستانيد خلق را شورانيد و شهر را بآشوب انداخت و نفير از مردمان برخآست . سروران شهر اخى احمد شاه با جماعت كدخدايان و جوانآن شهر بر صاحب قزوينى رفتند كه احوال خود و بدعتها كه كرده بود عرضه كنند . روى باخى احمد شاه كرد گفت : اين غلبه را بر سرم [ گ 36 ب ] تو آوردى . اخى گفت : درويشآنند و ضعيفانند و زياده بار بر سر ايشان نهاده شد . آمذند حال خوذ عرضه مىدارند . رفتن اخى احمد شاه پيش فخر الدين قزوينى يكشنبه غرهء ماه توبه بوذ . با اخى احمد شاه سخنهاى درشت گفت . برخاست بطيرگى « 1 » بر اسب سوار شد . كه نزد سلطان روذ . اهل شهر بيكبارگى غريو كردند . چنانك در راه مىرفت ، سلطان ولد « 2 » با مريدان مىآمذ برابر افتآد . دست مبارك افشاند . اين را گفت : رباعى از قونيه زحمتت همى باد برد * مشمار تو اين قونيه را شهرك خرد زيرا كه هرانك عدل كرد زينجا رست * و آنكس كه ستم نمود چون خوك بمرد . چون قدرى راه برفت از اسب سرنگون افتاد . پيشانيش شكافت . بيم آن بوذ كه بجهنم مىپيوست . چون بدر دولت خانه آمذ ، از لطف و عنايت آلهى ايلچيان در پى يكديگر آمذ [ ند ] . كه از ارغون ، بكيغاتو و سماغر ايلچى آمذ ترا مىخوانند كه حسآب ولايت روم بآزدهى . نگذاشتند كه بدر دولت خانه درآيد ستدند . بسيواس برد [ ند ] . از آنجا نزد خان بردند . آن وقت شمس الدين قونيوى نزديك خان تقرب

--> ( 1 ) . اصل : پطيره‌گى . ( 2 ) . پسر جلال الدين .