مؤلف مجهول
115
تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )
بعد از آن از دست مغل صاحب فخر الدين عاجز شذه بوذ . از فكرهاى بسيار ، از غصها [ غصهها ] اسهال واقع شذ . زيرا مال بسيار طلب مىكردند . او نمىتوانست با درويشان ظلم كردن . چنانك به روزى پنجاه مجلس مىرفت ، سن بغايت رسيذه بوذ . طبيب درمانده شد . جان تسليم كرد الى رحمة الله تعالى روز دوشنبه پنجم ماه شوال سنهء سبع و ثمانين و ستمايه . روز پنجشنبه بيستم اين ماه مرقدش را بقونيه آوردند ، وفاتش در آقشهر بود . بعد از آن كه تابوت صاحب را آوردند چهار روز گذشته كه امير آب پسر اغرمه در دست شحنه شهر كشته شد . چون خبر وفات صاحب نزد ارغون رفت فخر الدين قزوينى صاحبى ولايت روم را ستد . خبر بسلطان آمذ كه از پيش ارغون ، فخر الدين قزوينى بوزارت روم ميآيذ . سلطان فرمود كه اميران استقبال كرد [ ند ] . چون يرليغش « 1 » را خواندند ديدند كه ولايت روم را بقباله گرفته است . آشوب و ترس بدل مردمان افتاد . چون صاحب فخر الدين قزوينى « 2 » آمذ شرّيران سر بردآشتند . غوغاى واقع شد كه مقدور بشر نبود . از جانب اوج لشكر اتراك حركت كرد [ ند ] . عزيز الدين [ گ 35 آ ] بكلربك لشكر گرد كرد . برابر ايشان رفت . در ولايت لاذيق در ديهى كه آن را كنلر مىخوآندند مصآف كردند شكست بر لشكر كرميان افتاد . بدر الدين مراد كه دخترزادهء پسر عليشير بود كشته شذ . خلقى انبوه از آن لشكر بقتل رفت . ازينجانب لشكر صاحب پسر بلبان كه كشندهء عمر سقا [ بود ] او را يافتند دوپاره كردند . سرهاى ايشان در قونيه گردانيدند . روز يكشنبه چهاردهم جمادى الاولى بوذ . اين جنگ ، بيست [ و ] ششم اين ماه درباروى قونيه سرهاى
--> ( 1 ) . يرليغ : حكم ، فرمان . ( 2 ) . خواجه فخر الدين محمّد مستوفى قزوينى پسر عم مورخ مشهور حمد الله مستوفى است . وى نايب امير بوقا بود . امير بوقا كه در حقيقت جان و سلطنت ارغون خان مرهون او بود ، با كمك قزوينى به ادارهء ممالك ايلخانى پرداخت . وى و على تمغاجى و حسام الدين حاجب ، بوقا را بر آن داشتند كه به يكبارگى دست خواجه شمس الدين را از كارها كوتاه كند . اقبال ، تاريخ مغول ، ص 234 .