مؤلف مجهول

114

تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )

قونيه فرستاد . روز دوشنبه بيست [ و ] ششم ماه محرم سنهء سبع و ثمانين و ستمايه « 1 » . و صاحب فخر الدين را سقايى بوذ . [ گ 34 آ ] نآم او بدر الدين عمر سقا . نزد صآحب مقرب شذه بوذ . بجايى رسيد كه شهر آب گرم با ولايتش با او داذ . سوباشى آب گرم شده و شخصى ديگر بوذ كه بسيار سالها قاضى آب گرم بوذ . او را پسرى بوذ قاضى جوق مىگفتند . ابن بلبان غلام او بوذ . چون اتراك دست برآوردند بلبان نيز همچنان دست برآورد . شهر آب گرم را گرفت . چون بلبان وفآت يافت پسرش جاى او گرفت . چون سلطان ، شهر آب گرم را ببدر الدين عمر سقا دآذ پسر بلبان در كمين آن مىبود . روزى او را در باغچه [ اى ] خلوت يافت . او را با متعلقانش بهم كشت . ازينجانب ، آوازه به شهر قونيه افتاد كه اتراك بدستبوس سلطان مىآيند . متعلقان سلطان دو گروه شدند : بعضى گفتند كه بيرون رفتن پاذشاه مصلحت نيست ، گروهى گفتند مصلحتست . سلطان فرموذ كه خيمه بيرون شهر زدند . اميرداد با اميران ، زير جامه سلاح پوشيدند . سلطان بىانديشه در خيمه بر تخت نشست . پسران قر [ ا ] مان و اشرف به حضرت سلطان بدستبوس آمدند . عهد كردند و عذر خواستند باز رفتند . فتنه و آشوب ساكن شد . سلطان به شهر آمذ . بعد از آن عزم مغل كرد چون بآقسرا رسيد اميرداد در قونيه مانده بوذ و عز الدين خاص بلبان خادم صاحب فخر الدين [ را ] سلطان ، پنهان بخاص بلبان خط « 2 » فرستاد ، براى گرفتن امير داذ . روز چهارشنبه خاص بلبان ، اميرداذ را گرفت سرش را بريد بر در قلعه آويخت . بعد از روزى چند اتراك كرميان و بدر الدين مراد [ گ 34 ب ] برسم صلح بقونيه آمدند و خاص بلبان بيرون رفت . ايشان را نوازش كرد بدلخوشى بازگردانيذ و آشوب ساكن شد . اين نوازش روز شنبه بيست [ و ] نهم جمادى الآخر سنهء سبع و ثمانين و ستمايه « 3 » [ بود ] .

--> ( 1 ) . 687 . ( 2 ) . اصل : كلمه « خط » تكرار شده است . ( 3 ) . 687 .