مؤلف مجهول
109
تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )
كه منصب داذ ، سلطان با خواجه ناصر الدين منصب استيفا داد . « 1 » و بعد از آن بهر كسى لايق خوذ منصبى ارزانى كرد . همه بطاعت آمدند . ازينجانب سلطان غياث الدين چون از پيش احمد عزم روم كرد چون بارزن الروم آمذ وفات يافت . ( در آخر ذى القعده سنهء اثنى و ثمانين و ستمايه ) هم در آن هفته خبر سلطان احمد نيز درگذشت در پى يكديگر بود . سلطنت مغل با ارغون بن ابغا بن هلاؤ عآيد شذ سلطان غياث الدين در ميان مغل بوذ . ميخوآست كار خود را ، [ ؟ ] « 2 » صاحب ديوان را بذ نمودند . هيچگونه بمال و اتباع كوشيدند سوذ نكرد آخر كشته شد . مادر سلطان غياث الدين چنان نمود كه اين دو سلطان فرزندان سلطان غياث الديناند . برادر يكديگراند . از آن سبب روم را مناصفه كردند . رسول مغل ستدند . آن دو پسر « 3 » را بهم [ به ] [ گ 31 ب ] بها [ ء ] الدين وركردى سپردند . بها [ ء ] آلدين وركردى مرد فقيه بوذ . از متعلقان صاحب شمس الدين اصفهآنى بود . ديرينه از خدمتكاران آل سلجوق بود . چون مادر سلطان از پيش ارغون به قيصريه نزد سلطان مسعود آمذ ، آن دو پسر را نيز آوردند . بها [ ء ] آلدين وركردى با صاحب فخر الدين بسيار جدل كردند ، به حكم رسول مغل كه بهم آورده بودند . از آنجا با خوآجه ناصر الدين مستوفى با نظام الدين امير داذ بقونيه آمدند ، بآيين تمام آن دو پسر را در قونيه بر تخت نشاندند . ( هفتم « 4 » ماه رمضان سنهء ثلث و ثمانين و ستمايه « 5 » ) قرب بيست روز در قونيه بوذند . پس مادر سلطان غياث الدين شجاع اينسى را كه ركابدار سلطان ركن الدين بوذ پيش كونارى بك پسر قرامان و سليمان بك پسر اشرف فرستاد . هر يكى را تقرير امآرت داذ . پسر قرامان را
--> ( 1 ) . اصل : بين هلالين در حاشيه آمده است ، 682 . ( 2 ) . ظاهرا عبارتى از اينجا افتاده است . ( 3 ) . اصل : « آن دو پسر را » تكرار شده است . ( 4 ) . اصل : هضم . ( 5 ) . اصل : بين هلالين در حاشيه آمده است ، 683 .