مؤلف مجهول
110
تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )
بكلربگى كرد و پسر اشرف را نايب كرد . چون صاحب فخر الدين اين جمعيت اتراك را ديذ نزد مادر سلطان شد . احوال را عرضه كرد . ايشان نيز بخانهء صاحب فخر الدين جمع شده اتفآق محافظت شهر كردند . آخر بهمديگر مخالف شدند ، دو گروه گشتند . جماعت جوانان و خادمان و غلامان مادر سلطان ، قصد خانهء صاحب كردند . پس اخى حميد « 1 » و اخى احمد شاه و قاضى شهر در ميان افتاذند ، غوغا ساكن شد . ناگاه خبر آوردند كه اتراك آمذ [ ند ] . مردمان قونيه پرسلاح شدند . پسر قرامان و پسر اشرف بتمامت « 2 » اتراك بقونيه درآمذند . مادر سلطان [ گ 32 آ ] بر پاى خاست تمامت اتراك را بر پاى ايستآنيد . آن دو كودك را كه با سلطان غياث الدين نسبت كرده بودند با عظمت تمام بر تخت نشاندند . اين جلوس روز سهشنبه هشتم ربيع الاول سنهء اربع و ثمانين و ستمايه « 3 » بود . خبر آوردند كه سلطان مسعود بر ارغون رفت . مادر سلطان نيز عزم ارغون كرد . سه روز بيرون قونيه در خان روزبه قرار كرد . هر روز كردوانكرد شهر سميران « 4 » كردندى باز فروذ آمدندى . بهآ [ ء ] الدين وركردى را به آن يك كودك باز قونيه فرستآذ . خوذ عزم كرد . روز آذينه غره ربيع آلاخر بقيصريه در آمذ . بهآ [ ء ] الدين وركردى در شهر قونيه ، عدل و دآذ آغاز كرد . ناگاه بهآ [ ء ] الدين بيمار شد . بيست [ و ] دوم ربيع الاخر وفآت يافت . باقى اميران نزد سلطان جمع شدند . ناگاه روز دوشنبه بيست [ و ] سوم جمادى الآخر « 5 » سنهء اربع و ثمانين و ستمايه « 6 » خاص بلبان . خادم صاحب فخر الدين به جماعت مردم سلطان مسعود [ به ] شهر قونيه آمدند و شهر را ستدند . و متعلقان مادر سلطان گريختند . و سلطان كوچك
--> ( 1 ) . اصل : احميد . ( 2 ) . اصل : تمامت . ( 3 ) . 684 . ( 4 ) . سميران ( شميران ) قلعهء بلندى است كه حمد الله مستوفى گويد : « اهل آنجا سلاحورز باشند پيادهرو و دزد و راهزن ، هوايش گرم است و از كورهء اردشير خوره است . مستوفى ، نزهة القلوب ، صص 160 ، 150 ، لسترنج ، جغرافياى تاريخى ، ص 274 . ( 5 ) . اصل : جميد الاخر . ( 6 ) . 684 .