مؤلف مجهول

108

تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )

بولايت تكفور رفت . حديث او تمام شذ . ازينجآنب غياث الدين بن ركن الدين قلج ارسلان از قونيه سوى ارزن الروم رفته بوذ . باز تركان جمع شدند . پسر قرامان و پسر اشرف گرد قونيه و آقشهر را غارت كردند . چندانى خرابى كردند كه به وصف نگنجد . خبر بسلطان غياث الدين رفت كه تركان پيرامن [ پيرامون ] قونيه را خراب كردند . بر مغل عرضه كرد . لشكر را ستذ . خود مقدم لشكر بود . اول صبح بقونيه چنان آمذند كه مردم تعجب ماندند كه اين لشكر از كجا آمذ . مغل از اتراك آن « 1 » قدر كشتند كه به وصف نگنجد از آن روز باز ولايت قونيه همچنين خراب ماند . از جانب مغل مقدم اين لشكر قنقرطى « 2 » بود ، برادر احمد خان . بعد از آن در پى اتراك رفت بولايت قرامان به طرف قلعهء ارمناك « 3 » و موت و غيره . چندانى قتل و خرابى كرد كه به وصف نگنجد . ولايت قرامان را بحصار بداشت . از احمد خان خبر آمذ . دست از حصار تركان كشيد عزم قيصريه كرد . ازينجانب سلطان مسعود نزد احمد خان رفت . قرب يكسال و نيم آنجا بود . كار خود مىساخت . قنقرطى ، سلطان غياث الدين را ستد عزم خان كرد . [ گ 31 آ ] چون بارزن الروم رسيدند غياث الدين آنجا ماند . خوذ عزم خان كرد . چون نزد خان رفت آنجا [ او را ] كشتند . و صاحب فخر الدين بروم آمذ . بقونيه آمد و سلطان مسعود بن عز الدين كيكاوس از پيش سلطان احمد آمد . در قونيه بر تخت سلطنت نشست . و صاحب فخر الدين تا بقيصريه استقبال كرد . چون سلطان بقونيه رسيذ در خان روزبه فروذ آمذ . [ از ] اين اول بار كه سلطان مسعود بقونيه آمذ [ و ] روز يكشنبه بر تخت نشست بزرگان و اميران زمين بوس كردند . اول

--> ( 1 ) . اصل : اتراك آن آن ، كه مسلما يكى زائد مىباشد . ( 2 ) . همان قونقورتاى يا قونگورتاى است . ( 3 ) . در جنوب لارنده شهر « ارمناك » واقع بود كه حمد الله مستوفى گويد : « در سابق ايام شهر بزرگى بوده ، و در قرن هشتم از اوج عظمت خود به پايهء يك شهر ايالتى تنزل پيدا كرده است » . لسترنج ، جغرافياى تاريخى ص 157 .