مؤلف مجهول

107

تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )

بورغلو سنهء ثمان و سبعين و ستمايه . « 1 » بعد از دو ماه سلطآن مسعود بدر آمذ . راست بسينوب عزم مغل كرد . آن وقت پاذشاه مغل احمد خان بوذ . برآذر ابغا پسر هلاؤ [ هولاكو ] مسلمان بوذ . مسلمان دوست بوذ . سلطان مسعود نوازش كرد . امير آخر [ آخور ] خود را به او داذ . بروم فرستاذ . سلطان غياث الدين نيز عزم احمد خان كرد . روم را با سلطان غياث الدين دآذ و سواحل را كه ولايت قمر الدين بوذ بسلطان مسعود داذ . امير آخر [ آخور ] خود را بسلطان غياث الدين فرستاد و خود روزى چند در قونيه بوذ . در سنهء تسع و سبعين و ستمايه « 2 » بلارنده « 3 » آمذ . غلغله بدر آمذ كه منگوتمور با دو برادر خود قصد شام دارذ . خبر بشام رفت . ملك ظفر لشكر كشيد . نزديك حمص « 4 » مقابل شدند . شكست بر مغل افتاد . چندانى كشتند كه به وصف نگنجد . هم در سنهء تسع و سبعين و ستمايه بوذ [ كه ] ناگاه خبر آمذ كه سلطان علآ [ ء ] الدين برادر سلطآن مسعود از دريا گذر كرد . بجانب ولايت قرامان « 5 » بيرون آمذ . جماعت اتراك او را ستدند . بلارنده بردند . خطبه بنام او كردند . در سنهء تسع و سبعين [ ستمايه ] . ازينجانب عز الدين ، معين الدين پروانه و سعد الدين [ گ 30 ب ] چلبى « 6 » دختر پسر صآحب فخر الدين درنكيده با سپاه . . . « 7 » تركان ، ملك علآ [ ء ] الدين را ستدند . قصد ايشان كرد . عزيز الدين و سعد الدين چلبى شنيدند برابر آمدند و مصاف كردند تركان را شكستند . سلطان علآ [ ء ] الدين

--> ( 1 ) . 678 . ( 2 ) . 679 . ( 3 ) . ابن بطوطه لارنده را در قرن 8 ديده و آن را « اللارنده » ناميده ، گويد شهرى است زيبا و در وسط باغستانى واقع است و آب فراوان دارد . لارنده همان كرمن امروزى است . لسترنج ، جغرافياى تاريخى ، ص 157 . ( 4 ) . حمص : شهرى در مغرب سوريه است . ( 5 ) . ولايت قرمان ( قرامان ) بزرگترين اميرنشين‌هاى دهگانه بود كه از نام قبيلهء تركمنى كه در آن ناحيه اقامت داشتند مآخوذ است . كرسىنشين اين ايالت شهر لارنده بود كه به مناسبت نام ايالت « قرمان » نيز ناميده مىشد و تاريخ آن به زمان رومىها مىرسد . همان ، صص 157 - 156 . ( 6 ) . اصل : حلبى . ( 7 ) . اصل : ظاهرا عبارتى از اينجا افتاده است .