سيف بن محمد سيفى هروى

89

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

را به جهت قصد و حصد هرات مىفرستاد . كار به جايى رسيد ، كه بيشتر امراء و اكابر شهر ، چون طغايتوغا و كمسبوقا و ترمغار و يوسف شوانى ، از هرات برفتند و خلق گروه‌گروه به تبعيت ايشان جلاء وطن كردند و هرچند كه شهاب الدين رزه و بعضى از مشاهير ، اهالى هرات را گفتند كه [ 380 ] اى اصحاب ، واقعه موجود نشده و لشكر بيگانه نرسيده ، از شهر مرويد ، و كربت غربت را اختيار مكنيد ، كس التفات نمىكرد . روز جمعه خلقى كه باقى مانده بود ، در مسجد جامع باهم اتفاق كردند كه از شهر نروند و درواز [ ه ] ها را محافظت نمايند و اگر لشكر به محاصرهء شهر بيايد ، حرب كنند و اختيار الدين بوقا را بر سر خود حاكم گردانيد [ ند ] . شب قرب هزار بنه‌وار مردم از شهر بيرون رفت و بندهء مذنب سيفى كه جمع‌كنندهء اين كتاب است ، در آن وقت شش ساله بود و ياد دارد كه خلق از شهر هرات بيشتر پياده به اسفزار و جام و خواف و غور و غرجستان مىرفتند و هرنوع اخبار اراجيف مىگفتند . 72 . آمدن اياجى نكودرى به هرات و غارت خلق چون شهور سنه ثمان و ثمانين و ستمايه ( 688 ) درآمد ، در اين سال اياجى با ده هزار سوار جنگى به رودخانهء هرات نزول كرد . پيش از آمدن اياجى به چند روز ، احمد يحيى از قلعهء خيسار به هرات آمد ، و مثال ملك شمس الدين به عمر شاه خواندزى و اكابر شهر رسانيد . در آن مثال مسطور بود كه نوّاب و عمّال ما بدانند كه اياجى با سپاه گران به استدعاء امير نوروز بدان طرف آمد . بايد كه در رضاجويى او تأخير و تقصير جايز نشمرند ، چه او عازم آن است كه لشكر به خراسان برد ، و اكثر ظنّ ما آن است كه از او زحمتى به مردم هرات نرسد ؛ امّا با جود اين معنى بايد كه اعتماد نكنند و به حصارها درآيند . و خواجه قطب الدين چشتى نيز ، ميرك زكى حمال را به هرات فرستاد و گفت ، كه مردم شهر ، بايد كه با اياجى حرب نكنند . چون اياجى به هرات آمد ، سه روز لشكر او در شهر سودا كردند . روز چهارم از جوانب شهر كور كه [ 382 ] فرو كوفتند و از چپ و راست ندا در داد كه امير اياجى حكم كرده است كه نماز شام را بايد كه تماميت خلق از شهر بيرون روند . روز ديگر سپاه اياجى دست به غارت برآوردند و مردم را سير كرد [ ند ] . طايفه‌اى در حصار اختيار الدين بماندند و گروهى در گنبد سلطان سعيد غياث الحق و الدين نور اللّه مضجعه و قومى از متعلقان امير نوروز ، و ديگر باقى خلق را اسير كردند و فرزندان را از مادران جدا گردانيد [ ند ] . و اياجى پانصد سوار بفرستاد تا خلقى را كه به اطراف رفته باشد ، غارت كنند . قرب