سيف بن محمد سيفى هروى

72

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

ذو القعده با غنايم و اسارى بىحساب به طرف هرات حركت [ فرمود ] . 51 . آمدن براق از ماوراء النّهر به خراسان چون شهور سنه سبع و ستين و ستماية ( 667 ) درآمد ، پادشاه ابقا [ 304 ] با شاهزاده براق در جوار هرات حرب كرد و اين قصه را چنين روايت كرده‌اند و در تاريخ غازانى چنين مذكور است كه [ شاهزاده براق ] روزى شاهزادگان و امرا و عساكر خود را حاضر گردانيد و گفت كه در اين اقليم زمين علفخوار و مواضع تفرج و شكار ما تنگ است . انديشهء آن دارم « 1 » كه لشكرى به ايران كشم و خراسان و عراق را در ضبط آرم . شاهزادگان و امرا و صواحب ملك او گفتند كه در اين تدبير همه يكدل و يكزبان با پادشاه يكىايم و تا جان داريم بكوشيم . شاهزاده براق از معتبران درگاه خود چند تن را كه در تركستان به فصاحت و بلاغت منعوت بودند ، با تحف بسيار [ 305 ] پيش پادشاه ابقا خان فرستاد و پيغام چنين كرد كه پادشاه ابقا بداند كه ما همه از تخمهء يك پادشاهيم . بر ما واجب و لازم باشد ، كه به موافقت اصلى و مصالحت قديم يك گرديم ، و طريق محاربت و مخالفت را مسدود گردانيم ، و باقى عمر را باهم در كامرانى به سر بريم . [ 306 ] در ممالك خراسان يورت « 2 » و علفخوار من از ييلاق و قشلاق تعيين كنند تا من با اردوى خود از آموى « 3 » عبره كنم . و از براى هرشاهزاده و اميرى بيلكى فرستاد . و پادشاهزاده‌اى بود از ابناى شاهزاده جغتاى نكودار اقول نام با ده هزار مرد ملازم پادشاه ابقا بود و پادشاه او را به غايت عزيز داشتى . [ 307 ] شاهزاده براق به دو مكتوبى نوشت كه با لشكر بىكران به خراسان مىآيم ، تا پادشاه ابقا را از ميان بردارم . مىبايد كه چون پادشاه ابقا با من مقابل شود با او خلاف كند و به جانب من آيد . چون آنچ مراد من است حاصل شود ، خراسان را تا حد مازندران به دو ارزانى دارم . چوب خدنگى را بشكافت و ميان او را خالى كرد و آن مكتوب را در ميان آن خدنگ نهاد و از آن خدنگ تيرى ساخت و به اسم بيلك نكودار اقول فرستاد . پادشاه ابقا [ 308 ] در جواب گفت كه سلام من به شاهزاده براق رسانيد و بگوييد كه اگر از من به راه خويشاوندى و يكدلى تمامت ممالك عراق و خراسان طالب دارى ، در اعطا و بذل آن هيچ تأخير و تقصير جايز نشمرم و اگر خواهى به زور و فريب لشكر بدين ديار كشى و خراسان را كه

--> ( 1 ) - چاپى : داريم . ( 2 ) - چاپى : يوت ( 3 ) - چاپى : امرى