سيف بن محمد سيفى هروى
73
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
را كه سرحد ايران و توران و نزهتگاه جهانيان است بگيرى و يورت و بنگاه خود سازى ، هر آينه كه با لشكر بىحساب با تو مقابل شوم . و اگر به واسطهء آنك نزهتگاه او محقر است و علفخوار اندك و هوا مخالف ، بر عزيمت آن است ، كه از آموى بدين سوى آيد ، دار الملك غزنين را به تو « 1 » مسلّم داريم ، بدان شرط كه از منابع آنجا نصفى به ديوان اعلى ما رساند . چون پادشاه ابقا بر اين نسق پيغامهاء با سماع ايلچيان شاهزاده براق [ 309 ] رساند ، بعد از هفت روز مراجعت نمودند . و نكودار اقول پادشاهزادهء عاقل و پيشبين بود ، چون آن تير خدنگ را به دو رساندند ، اجازت خواست كه زمستان به گرجستان رود . پادشاه ابقا او را اجازت داد و از دربند باكو به شاهزاده براق پيغام فرستاد كه زينهار لشكر به خراسان نبرى كه پادشاه ابقا را سپاه بسيار است و از من طمع مددكارى و يارى ندارى كه من از خراسان رفتم . شاهزاده براق با لشكرى [ 310 ] از آب آموى بگذشت . شاهزادگان تبسين اقول و يشمون با بيست هزار مرد در مرغاب بودند . شاهزاده براق ، قبجاق اقول را با سى هزار مرد نامزد گردانيد كه پيش از من به بادغيس درآى . سپاه قبجاق اقول بسيار بود و شاهزاده براق متعاقب او . بعد از چند مقدمه حرب شاهزاده تبسين اقول روى به فرار آورد و به مازندران رفت و پادشاه ابقا را از آمدن شاهزاده براق با سپاه گران آگاه گردانيد . چون تبسين اقول ، بادغيس را باز گذاشت ، شاهزاده براق شادمان شد و [ 311 ] بادغيس را به قبجاق اقول داد و مرغاول را گفت : با بيست هزار به نيسابور رو و مردم آنجا را بدين جانب فرست ؛ و خود در طالقان معسكر ساخت . مرغاول روز دوشنبه اواسط رمضان المبارك به شهر نيسابور درآمد و قتل و نهب بسيار كرد . و قرب دو هزار مسلمان را بكشت . شاهزاده براق ، اميرى را - ستلميش نام - با ده هزار سوار نامزد فرموده بود ، تا خلق شهر هرات را غارت كند . اميرى بود ، قتلقتمور نام ، گفت : مصلحت در آن است كه اول ملك هرات ، ملك شمس الدين كرت را به دست آريم ، بعد از آن هرات را خراب كنيم ، چه خلق او به غايت مفتّن و سفاكاند و اگر ملك شمس الدين مطيع ما گردد ، كلّ ملوك و امراء خراسان به طوع و رغبت به ايلى و يكدلى درآيند . اگر حكم يرليغ نافذ گردد . من بروم و او را بياورم . شاهزاده براق او را اجازت داد . قتلقتمور با پنجاه سوار روى به شهر هرات آورد . چون به شهر درآمد ، گفتند كه ملك در قلعهء محروسهء خيسار است . روز ديگر قتلقتمور از هرات برفت . چون به قلعهء خيسار
--> ( 1 ) - ظاهرا به دو .