سيف بن محمد سيفى هروى
71
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
شخصى به خدمت او آمد و گفت : اى ملك اسلام ، مولانا جلال الدين ، منكوحهء مرا با يكى از جوانان شهر عقد بسته است . ملك در تصحيح آن عقد تفحص تمام فرمود . آخر الامر به ثبوت پيوست كه مولانا جلال [ و ] وكيل و گواهان و كاتب حجت مهر در آن عقد نامشروع يكى بودهاند و از آن عورت [ 302 ] مبلغ مال رشوت گرفته . روز ديگر بفرمود تا مولانا جلال را برهنه كردند و صد و پنجاه چوب بر پشت و سينهء او زدند و از بالاى بام دروازهاش بينداختند . وكيل و گواهان عقد را چند ماه در زندان باز داشتند . و بعد از اين سياست به يك ماه از ملحدان قهستان دوازده تن به هرات آمدند بر عزيمت آن كه المى به ملك شمس الدين رسانند . قرب چهل روز بودند و به مقصود خود نرسيدند . روزى ملك شمس الدين به گازرگاه مىرفت . چون به سر پل جوى انجير رسيد ، از آن ملحدان دو تن را ديد كه بر سر پل ايستاده بودند . گفتند غريبيم و از ابيورد آمدهايم . ملك اسلام به فراست دريافت كه دروغ مىگويند . ملك عزّ الدين تولك را گفت كه پياده شو و تحقيق احوال كن . بعد از آنكه ملك عزّ الدين تولك هريك را دويست چوب بزد ، گفتند : از قهستان آمدهايم بر آن نيت كه ملك شمس الدين را به قتل رسانيم و ياران ما در جغرتاناند . سوار چند فى الحال به جغرتان رفت و ايشان را گرفته به خدمت ملك شمس الدين آوردند . ملك به فرمود تا بر سر ميدان بيرون شهر هردوازده تن را به قتل رساندند . بعد از آن به ده روز به طرف تيراه با لشكر بىحد حركت كرد . و اين تيراهيان طايفهاى بودند ، ديوكردار و شياطين هياكل ؛ شير با شير و گرگ خورده بودند و روزگار با پلنگ و نهنگ كرده ؛ در مواضع سخت و كوهپايههاء منيع وطن ساخته و به هيچ عهد و دور خراج و باژ به پادشاه نداده و رعيتى و انقياد نپذيرفته ؛ چه هريك خود را رستمى فرض مىكرد و هرتن خويشتن را تهمتنى مىدانست . بعد از آنكه دو ماه و نيم با ايشان حركت « 1 » كرد و قرب هزار تن از ايشان را به قتل آورد ، سر خدمت بر خطّ امر ملك شمس الدين نهادند و قلاع و حصور « 2 » تيراه را به كوتوالان او تسليم كرد [ ند ] . ملك شمس الدين ذخيره و اموال و مواشى ايشان را بر سپاه بخشش فرمود و در سلخ
--> ( 1 ) - غالبا « حرب » درست است . ( 2 ) - بايد « حصون » بوده باشد .