سيف بن محمد سيفى هروى

70

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

كشيدند . [ 296 ] ملك شمس الدين تيغ بىدريغ مىزد و [ 297 ] دمبدم از غايت شادى خود از سر برگرفتى و گفتى : منم نور ديدهء سنجر و والىدار ملك اسكندر ، شمس الدين كرد ( كذا ) . [ 298 ] لشكر شاهزاده بركه خان به يك بار چون دريا در موج زدن آمدند . [ 299 ] و قرب هزار قفجاقى بر ملك شمس الدين حمله آوردند . ملك به هرحمله ، از ايشان فرقه‌اى را به دوزخ مىفرستاد . راوى چنين گفت : پدر من در آن جنگ بود . آن روز نه زخم گران بر اعضاء ملك شمس الدين رسيده بود . ملك همچنان با آن سواران برمىآويخت . ناگاه نظر شاهزاده بركه خان بر ملك افتاد . پرسيد كه آن سوار جنگى سر برهنه كه با آن چندان مرد دلاور جنگ مىكند ، كيست ؟ مغولى ترمتاى نام گفت : اين آن ملك است كه از ولايت غور پيش پادشاه منكو خان آمد و در جنگ كيوك خان بدين صفت دليريها نمود . القصه آن روز تا شب هردو لشكر باهم در محاربت و مقاتلت بودند . [ 300 ] و همه شب در تدبير رزم و انديشهء نبرد دوم به سر بردند . پادشاه ابقا خان فرمود كه از طبيبان و جراحان حاذق پنج تن امشب به وثاق ملك شمس الدين كرت روند و جراحتهاء او را بربندند . چون شب به آخر رسيد ، دليران باز خنجر بركشيدند * علم بر اوج هفت اختر كشيدند آن روز تا نماز پيشين بر منوال روز گذشته از طرفين كشش و كشش [ بود ] . پادشاه ابقا خان بر شاهزاده بركه خان ظفر يافت و اكثر عسكر شاهزاده بركه به قتل رسيد . [ 301 ] پادشاه ابقا مظفر و منصور مراجعت نمود و ملك شمس الدين را بعد از سه ماه با تشريفات گرانمايه از مراكب كوهرى و اسلحهء مصرى و يرليغ و پائيزه و طبل و علم اجازت مراجعت فرمود . 50 . مسخّر گردانيدن مردم تيراه چون شهور سنه و ست و ستين و ستماية ( 666 ) درآمد ، ملك اسلام شمس الحق والدين در اين سال از عراق به هرات آمد و چهار ماه در هرات مقام كرد و اين چهار ماه بسيار جاى از مواضع خير ، چون مسجد و جسر و رباط و حوض ، عمارت فرمود . و مولانا جلال الدين غزنوى را كه مفتى شهر هرات بود ، به زخم چوب بكشت . مولانا را ملك شمس الدين بس عزيز و محترم داشتى ، و بر قلم و قول او اعتماد تمام كرده بود . روزى