سيف بن محمد سيفى هروى

69

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

رسم مغول [ 289 ] فرو خوابانيدند و شلوار گشاده چهل و نه چوب بزدند و گفتند كه پنجاه و دو چوب زديم . ملك گفت : سه چوب باقى است ؛ همى بايد زدن . امرا گفتند ، كه اين سه چوب ديگر را به ما ببخش . ملك شمس الدين گفت : ببخشم . مركتاى گفت كه اين سه چوب را اگر ملك به سه سر اسب بفروشد ، منت عظيم دارم . ملك گفت : نفروشم و روى به امرا كرد و گفت : اگر مركتاى اين سه چوب ديگر را نخواهد خورد ، باز پيش پادشاه ابقا خان عرضه خواهم داشت كه امرا از حكم پادشاه انحراف مىجويند . بار ديگر مركتاى را بينداختند و سه چوب بزد [ ند ] و شمس الدين به يارى را به علّت آنك آن عرضه داشت نوشته است ، سى و هفت چوب بزدند و مركتاى را از شحنگى معزول گردانيد . بعد از آن ملك شمس الدين از نواخت و الطاف پادشاهى ، بر ملوك عصر بر سر آمد و به كرامات وافر چون سراپرده و نوبت و طبل و علم مخصوص شد و به تشريفات فاخر از اسب و ساخت و كمر و شمشير و درع و خفتان و جوشن و برگستوان و كسوت خاص اختصاص يافت . در اواسط ذى الحجهء سنهء مذكور عنان صواب بر صوب هرات تافت و چون به شهر هرات رسيد بفرمود تا خلق [ 290 ] در شهر درآيند و هركس به جهت خود عمارتى كنند و ارباب هنر را مال بىحد داد . 49 . رفتن ملك به دربند باكو و صفت جنگ او چون شهور سنه خمس و ستين و ستماية ( 665 ) درآمد ، در اين سال ملك شمس الدين كرت از شهر هرات در ربيع الآخر عنان عزيمت به جانب عراق تافت و چون به اردوى پادشاه ابقا خان رسيد ، پنجاه روز ملازم پادشاه بود . بعد از آن خواست كه اجازهء مراجعت طلبد . در اين ميان به سمع پادشاه رسانيدند كه شاهزاده بركه خان با لشكرى كه كثرت آن را جز ايزد كن فيكون كسى ديگر نداند ، [ 291 ] به دربند آمده است . پادشاه ابقا با لشكرى [ 292 ] از ديار بكر به جانب دربند حركت فرمود و حكم كرد كه ملك شمس الدين كرد ( كذا ) به مدد ، كمر جانسپارى بر ميان دوستارى بندد . [ 293 ] بعد از آن از ساحت نبرد دويست مرد را از مركب و سلاح و جوشن [ 294 ] و زره و خود و تجفاف « 1 » و رماح و زوبين نزد او فرستاد . [ 295 ] چون پادشاه ابقا خان با لشكرهاء گران با شاهزاده بركه خان مقابل شد ، هردو گروه چون كوه آهنين در ميدان كين صف

--> ( 1 ) - تجفاف : برگستوان . نسخه : تجناف .