سيف بن محمد سيفى هروى

68

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

القصه از اطراف خراسان استادان واره « * » و بنا آن ماهر حاضر گردانيدند و به اندك روزگارى بر طرف جنوبى شهر ، كارخانهء عالى - كه امروز آثار آن لايح است - بساختند و در مقابل آن بازارى معمور گردانيدند ، تا درب فيروزآباد . چون كارخانه ساخته شد ، ابقا خان به نيسابور آمد و بعد از دو ماه به طرف شهر هرات متوجه شد و به طالع سعد به كارخانه نزول كرد . پادشاه ابقا خان ، ملك شمس الدين را بسيار بنواخت و از شجاعت [ 286 ] و بأس او بر سر جمع دو سه كرت ياد كرد و شاهزادگان و امرا را گفت كه اين ملك در پيش جد بزرگ من پادشاه منكو خان جانسپاريهايى به اظهار رسانيده است كه از عهد رستم تا اين [ دم ] مثل آن از كس صادر نشده است . امرا يك‌به‌يك ملك را در كنار مىگرفتند و مركتاى به واسطهء اين نوازش در كاهش و گدازش به سر مىبرد . روز ديگر ملك شمس الدين با مال بىحد به درگاه پادشاه ابقا خان آمد . [ 287 ] چون از ثنا و ستايش فارغ گشت ، حكايت سعايت ملك تاج الدين خار و مركتاى عرضه داشت [ كه ] مركتاى را بعضى از امرا حمايت كردند . اميدوارم كه حكم اعلى فرمايند تا سخن مرا بپرسند . پادشاه ابقا خان گفت : اى ملك دلاور ، با ما تا سرخس بيا ، آنجا يرغوى اين سخن بداريم . روز ديگر پادشاه ابقا خان به بادغيس رفت و ده روز در بادغيس مقام كرد و از آنجا به طرف سرخس حركت فرمود . 48 . چوب خوردن مركتاى ، شحنهء هرات چون شهور سنه اربع و ستين و ستماية ( 664 ) درآمد ، در اين سال ملك اسلام [ 288 ] شمس الدين به سرخس رفت . روز ديگر ملك پيش پادشاه ابقا خان آمد . نخست پادشاه را بستود . بعد از آن عرضه داشت كه اميدوارم پادشاه جهانگير سخن من بپرسد . پادشاه ابقا خان در حضور شاهزادگان و امراء بزرگ ، همان حكايت را كه شاهزاده تبسين اقول پرسيده بود ، به تفحص هرچه تمام‌تر بپرسيد و جرم در گردن مركتاى ثابت گردانيد . فرمان فرمود ، كه مركتاى را هفتاد و هفت چوب بزنيد . امرا از ملك شمس الدين درخواست كردند كه مركتاى را به ما ببخش و چوب مزن . ملك شمس الدين سوگند عظيم ياد كرد كه تا مركتاى را چوب نزنند ، من از خدمت پادشاه ابقا خان مراجعت ننمايم . آخر الامر به شفاعت بسيار ، بيست و پنج چوب ببخشيد . مركتاى را به

--> ( * ) - ظاهرا رازه ، يعنى معمار .