سيف بن محمد سيفى هروى

57

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

روز ديگر ملك شمس الدين امير شمس الدين اسفزار را متعاقب او فرستاد تا با يك خدمتكار به اسم مصالح كار خود پيش كتبوقانوين روى و از احوال ملك على مسعود [ باخبرباشى ] و از آنچه در پيش امرا سازد و پردازد ، ما را اعلام دهى . [ 232 ] كتبوقانوين ، خطاء بتكچى را باز گردانيد و پنج مرد دلاور از خدام بلغه با يكى از نواب خود - دبداى « 1 » نام - نامزد كرد تا با ملك على مسعود به شهر سجستان روند و ملك شمس الدين را - به هرنوع كه باشد - بگيرند . ملك على مسعود پيش كتبوقانوين عرضه داشت كه اگر ملك شمس الدين را شاهزادگان محبوس نگردانند ، بىهيچ شك كه دو سال ديگر تمامت خراسان را در ضبط آرد . [ 233 ] كتبوقانوين گفت كه آنچه مىگويى بيقين دانسته‌ام . اكنون نوعى ساز كه او را بند كرده پيش ما فرستى و چنان سازم كه از تومانات هرات سه تومان در ولايت تو درافزايند . ملك شمس الدين اسفزار به تعجيل تمام به هرات آمد و از هرات به يك شبانروز به اسفزار رسيد و چهار روز را به سجستان رسيد . نماز پيشينى به خدمت ملك شمس الدين درآمد و آنچه ديده و شنيده بود ، عرضه داشت . ملك گفت : على مسعود مرد بسيار دارد و ما مرد پنجاه بيش نيستيم . اگر چنانك از اين كوشك بيرون رويم نبايد كه غوغا كنند . مصلحت در آن است كه هم در اين كوشك ساكن شويم . اگر به قصد ما عازم شوند و نزديك‌تر آيند ، طايفه‌اى از ياران از بالاء كوشك تيرباران كنند و بعضى بيرون [ 234 ] روند و با اين سجزيان درآويزند . ملك على مسعود دبداى و قرب ده هزار مرد از پياده و سوار كوشك را محاصره كردند . ملك شمس الدين بر منظر شمال كوشك ، زره پوشيده و خود بر سر نهاده ، و تاج الدين بغنى و ملك تاج الدين كرد و حسام الدين نيال و ملك حسام الدين اسفزار و تاج الدين مسعود آزابى و مؤمن كرك اوكى و سپه‌سالار اسد و حسين بزرگ تمرانى و حسن كردوانجى و سراج الدين عبد الرزاق و اختيار سالار و امير نصرت از يمين و يسار او ايستاده بودند . دبداى با ده مرد پيش راند و بر ملك شمس الدين به ادب هرچه تمامتر سلام كرد و سخن كتبوقانوين به دو رساند و گفت كه از بندگى پادشاهزادهء بزرگ باتو خان به نام ملك اسلام يرليغ محكم آورده‌ايم با تشريف فاخر و خلعت گرانمايه ؛ مىبايد كه بيرون آيد تا به دو تسليم كنيم . ملك شمس الدين گفت : بر اين نسق و نهج كه شما آمده‌ايد ، چه جاى يرليغ و احكام است ؟ چندانكه نظر مىكنم سجزى

--> ( 1 ) - روضات : دنداى