سيف بن محمد سيفى هروى

58

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

خودكام مىبينم . مرا بيرون آمدن از اين كوشك مصلحت نيست . شما اگر به نام من يرليغى آورده‌ايد و خلعتى داريد و راست مىگوييد ، پيش مىآييد تا بر حكم يرليغ بروم . [ 236 ] دبداى و ايلچيان از پاى كوشك بازگشتند . ملك على مسعود گفت كه تو كه دبدائى با ايلچيان شاهزاده بلغه به كوشك درآى تا ما از عقب تو حمله كنيم و خود را به كوشك دراندازيم . گفت كه مرا زهره و ياراى آن‌كه پيش روم و با ملك شمس الدين هم زانو شوم نيست . ملك على مسعود گفت : بار ديگر پيش رويد و به تليين كلام و حسن پيام گفت‌وگوى بكنيد ، باشد كه از كوشك بيرون آيد . دبداى بار ديگر به پاى كوشك آمد و به آواز بلند گفت : بايد ملك شمس الدين كرت بيرون آيد ، چه اگر ما در كوشك درآييم و يرليغ و تشريف برسانيم ، اين معنى را شاهزادگان پسنديده ندارند . ملك گفت : اى دبداى ! اين چه انديشهء كوتاه است ؟ مرا با وجود يرليغ پادشاه منكو خان و هلاكو خان اگر يرليغ شاهزادگان ديگر نباشد ، گو مباش ، دبداى خايف و خايب بازگشت . [ 239 ] ملك على مسعود از مبارزان سجزى بيست تن را اختيار كرد و گفت : چون من با ملك شمس الدين در گفت‌وگوى باشم ، شما به يك بار تيغها بركشيد و طايفه‌اى را كه در كوشك باشند ، به قتل رسانيد . ملك على مسعود با بيست مرد مبارز بر در كوشك آمد . [ 240 ] چون از در اول درآمد ، امير نصرت او را تواضع كرد و گفت : ملك را با چندين مرد سپاهى به كوشك آمدن چه حاجت است ؟ القصه چون به در چهارم رسيد ، از آن بيست مرد سه‌تن بيش پيش او نبودند . ملك شمس الدين بر دو كانچهء در چهارم ايستاده بود . چون ملك على مسعود از در درآمد و سلام كرد و خواست پيش رود ، در حال سرش را به زخم تيغ از بدن بينداختند . [ 241 ] ملك بفرمود تا از دريچهء بارگاه كوشك سر ملك على مسعود را بينداختند . دبداى و ايلچيان و سجزيان غلو كردند و پيش‌آمدند ؛ بدان اميد كه سر ملك شمس الدين است . ملك نصرت الدين « 1 » بشناخت و فرياد برآورد و به زبان سجزى گفت : اى واى اين سر نياكوى من است ! شور و شيون از شهر سجستان برخاست . دبداى و ايلچيان روى به گريز آوردند . ملك شمس الدين از كوشك بيرون [ 242 ] آمد و بفرمود تا نوبت تهنيت ملكى او بزدند و در شهر سجستان ندا در دادند كه فرمان ، فرمان خداى عزّ و جل و حكم ، حكم پادشاه منكو خان و شهر شهر ملك اسلام شمس الحق و الدين محمد بن ابى بكر كرت . سجزيان سلاحها بينداختند ملك شمس الدين ،

--> ( 1 ) - ظاهرا نصير الدين درست است .