سيف بن محمد سيفى هروى
53
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
هراسى عظيم در دل او درآمد و [ 213 ] با قوم خود از لشكرگاه ملك شمس الدين بيرون آمد [ 214 ] [ تا ] به حصار دوكى رسيد . ملك شمس الدين ، ملك تاج الدين كرد و مبارزان الدين محمد نهى را با دو هزار سوار در عقب او بفرستاد . باز آمدند و گفتند كه سندان از راهى رفته است كه بغايت صعب است و در وى جوى و جر و سنگلاخ ، و چون اسبان ما لاغر بودند و بىنعل ، در عقب او نتوانستيم رفت . [ 215 ] اواسط ربيع الاول ملك اسلام شمس الدين ، ملك عزّ الدين تولك و تاج الدين بغنى و ملك تاج الدين كرد را با دو هزار سوار به طرف ولايت سندان فرستاد . از لشكرگاه بيرون آمدند و بيست روز را به حصار دوكى رسيدند و قرب پانصد تن را از رعيت و خدم و غلمان سندان بگرفتند . [ 217 ] سندان با هفتصد مرد مبارز از حصار بيرون آمد . هژده روز متعاقب از جانبين بر آويختن و خون ريختن بود . به واسطهء آنك حصار دوكى مرافع گذرها و مخارج منيع داشت ، ملك عزّ الدين تولك با آن همه سپاه و حرب متواتر بر فتح آن حصار دست نمىيافت ؛ تا روز نوزدهم كه رايت شير پيكر ملك شمس الدين ظاهر گشت . [ 220 ] لشكر به پاى ديوار حصار و در دروازه رسيد و آهنگ كمند انداختن و قصد در سوختن كردند . حصاريان نيز در آن شب سنگهاء صد منى با تيرهاى نه مشتى انداختن گرفتند و از براى ابقاء عرض و حفظ فرزندان خويشتن به جنگ و آهنگ مشغول گشتند و هرچند كه مرد بيشتر از ايشان به قتل مىرسيد متهوّرتر مىگشتند . [ 221 ] هنگام صبح صادق را ، سپاه ملك شمس الدين در حصار را سوخته بودند و ديوارها را ده جاى سوراخ كرده و يك برج گرفته . چون سندان دانست كه حصار را بگرفتند و همين ساعت همه را به تيغ بىدريغ بخواهند كشت ، بانگ بر مردم حصار زد و گفت : اى دلاوران نامدار ! ما را از دست اين قوم امان نخواهد بود . بارى هريك به خون خود يكى را به قتل رسانيم ، تا به نام نيك كشته شده باشيم . دويست مرد بود - از اقارب و مقربان او - جمله حمله كردند . عاقبة الامر سندان با آن دويست مرد قاتل پردل كشته شد . ديگران سلاحها بينداختند . آن روز تا نماز ديگر ملك شمس الدين در حصار دوكى مقام كرد و مراجعت فرمود .