سيف بن محمد سيفى هروى
52
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
مبارز الدين محمد نهى زدند و چند سر اسب ببردند و مردى ده را به قتل رساندند . و مهتر ايشان را شعيب گفتندى افغانى بود دلير و نامدار و هزار و پانصد مرد جنگى در فرمان داشت . در آن سال كه ملك شمس الدين لشكر به افغانستان كشيد ، شعيب پناه به ولايت كشمير برده بود . و چون اعلام يافت كه ملك شمس الدين حصار تيرى و قلعهء خاسك را فتح كرد ، از حدود كشمير بيرون آمد . [ 209 ] با هزار سوار نامدار روى به جانب مستنگ نهاد و از مستنگ به طرف گرمسير آمد . مبارز الدين محمد نهى با پانصد مرد در آن مواضع متوطن بود ، و بىخبر مانده ، كه ناگاه شعيب با گروه خود كار رانده بود و سر خود گرفته . مبارز الدين محمد از آن معنى به غايت منفعل و خجل گشت . چون اين خبر به ملك عزّ الدين تولك رسيد ، قاصدى به خدمت ملك شمس الدين فرستاد و على التفصيل احوال مبارز الدين محمد نهى و غفلت او عرضه داشت . ملك شمس الدين [ 210 ] اوايل شعبان از قلعهء خيسار بيرون آمد و عنان با لشكر بيحد بر سمت افغانستان تاخت . چون شعيب را اعلام كردند كه ملك به گرفتن تو مىآيد ، با شيعهء خود به حصار كهيرا رفت . ملك شمس الدين بيست روز را به پاى آن حصار آمد . و از فصحاء افغانى پنج تن را بدان حصار فرستاد [ 211 ] كه اگر به طوع و رغبت در حصار بگشايى و رجوع به حضرت ما كنى ، تو را به جان امان باشد . شعيب خشمناك شد و بفرمود ، تا آن هرپنجتن را سرنگونسار از بالاى حصار بينداختند . ملك شمس الدين چون آن حالت مشاهده كرد ، با تمامت سپاه پيش رفت ، و نفاطان و قاروره اندازان را بفرمود تا از جوانب حصار نفط انداختن گرفتند . سپاه يكسر از اطراف حصار درآمدند . ملك بنفسه دليريها و جانبازيها نمود . [ 212 ] چهل و شش روز لشكر بر در آن حصار بماند . بعد ميان حصاريان دو گروهى پيدا شد . شعيب را بگرفتند و دو شاخه كرده پيش ملك شمس الدين بردند . ملك ، شعيب را به دست خود به قتل رساند و آخذان او را تشريف گرانمايه داد و مراجعت فرمود . 36 . فتح حصار دوكى و قتل سندان افغان چون شهور سنه اربع و خمسين و ستماية ( 654 ) درآمد ، از قوم سورنا ، سندان نام - پسر عمّ شعيب - هزار مرد دلاور داشت و مردى بود پردل و كارديده و گرم و سرد چشيده ، و يك سال ملازم درگاه ملك شمس الدين بود . چون مشاهده كرد كه شعيب را به چه خوارى بكشتند ،