سيف بن محمد سيفى هروى

50

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

كرد ، و از اموال و اسبان چندانك توانست با خود ببرد و به خدمت ملك شمس الدين آمد . ملك او را به اسم عزيز داشت و احترام به لفظ برادر خواند و بر سر جمع كلاه و قبا و كمر و شمشير و چماق و اسب خويشتن به دو بخشيد و حكومت و لشكر افغان را به دو مفوضّ گردانيد . چون صيت اين نوازش به اشراف و جماهير افغانستان رسيد ، اكثر پيش ملك آمدند و حسام الدين جاول و جمال الدين بهروز كهيرابى و رانا كنجر هريك با تيغ « 1 » خود به لشكر ملك شمس الدين پيوستند . بعد از آن به ده روز ، ملك با سپاه گران روى به مستنگ آورد . 33 . قتل ملك شاهنشاه و ملك بهرامشاه كرد چون شهور سنه اثنى و خمسين و ستماية ( 652 ) درآمد ، در اوايل محرم ، ملك شمس الدين شهر مستنگ را محاصره كرد . [ 202 ] ملك شاهنشاه و بهرامشاه و ميرانشاه با پنج هزار مرد جنگى پناه به قلعهء خاسك برده بود [ ند ] ؛ و اين قلعه بس استوار و منيع بود . ملك شمس الدين چون به مستنگ رسيد ، اكابر و اعيان مستنگ پيش‌آمدند و بر ملك آفرين خواندند . ملك ايشان را بنواخت و مستنگ را به ملك تاج الدين كرد داد و فرمود كه تا آمدن ما شهر مستنگ را محافظت نماى . روز ديگر رايت از مستنگ به طرف قلعهء خاسك برافراخت . سه ماه و نيم آن قلعه را محاصره كرد ، و هفت نوبت جنگ پيش برد . ملك شاهنشاه و بهرامشاه به صلح راضى گشتند ، اما ميرانشاه تن درنمىداد . كار مردم قلعهء خاسك صعب گشت . [ 203 ] ملك شاهنشاه ، ميرانشاه را گفت كه اى فرزند ، كار ما هرروز مشكل‌تر است ، و ذخيرهء ما هرساعت كمتر . در اين چهار ماه كه ملك شمس الدين اين قلعه را گرد پيچ كرده است ، روزبه‌روز مال و مرد و مدد او در زيادت است و از آن ما در قصور و نقصان . مىبايد كه سخن من بشنوى و سر به صلح ملك شمس الدين كرت درآرى . ملك ميرانشاه در خشم شد و سوگند عظيم بر زبان راند و گفت [ 204 ] كه صلح نكنم . اين بگفت و به وقت خروش خروس خود را از قلعهء خاسك بيرون انداخت و بر يك طرف سپاه ملك شمس الدين زد و به سلامت بيرون رفت . روز ديگر ملك شمس الدين بفرمود تا از اول بامداد كوس حربى فرو كوفتند و ناى رزمى دردميدند و سپاه از جوانب قلعه حمله آورد . شاهنشاه و بهرامشاه بعد از آن‌كه از روز نصفى

--> ( 1 ) - ظاهرا تبع درست است .