سيف بن محمد سيفى هروى

45

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

نمىنهند . امروز پسر يغمش ايلچى به شحنگى ايشان آمده است . بر اين طايفه هيچ نتوان نوشت چه پسر يغمش « 1 » از معتبران درگاه هلاكو خان است . ملك در غضب رفت به خط يد خود دو هزار دينار جهت اخراجات ايلچيان بر حايطيان نوشت ، و پسر يغمش ايلچى را بزد . خرلغ گفت : اى ملك ، آن روز كه بدين شهر آمدم ، در اين ولايت صد نفر مردم بيش نبود . تو مىخواهى به كشتن و زدن اين خلق را متفرّق گردانى . ملك برنجيد و خرلغ را سخنهاى سخت گفت و گفت : اى خرلغ ترك ، فضولى مكن . [ 184 ] خرلغ خايف گشت و بددل و خجل به كوشك خود رفت . روز ديگر ملك شمس الدين ، حسام الدين الب حاجب را با پنج تن به خدمت منكو خان فرستاد و عرضه داشت كه خرلغ پير شده است و با امرا و ايلچيان گفت‌وگوى نمىتوان كرد و شب و روز شراب مىخورد . اگر پادشاه جهان شحنهء ديگر فرستد ، از مصلحت ملك دور نبود . بعد از آن بفرمود تا استادان را زه در باغى كه بر سر ميدان و معروف به باغ حوض [ بود ] ، كوشك عالى بنا افكندند . [ 185 ] نظام الدين پيش از آمدن ملك شمس الدين به هرات ، به وزارت هرات بود . چون ملك ، شرف الدين بيتكجى را به قتل آورد ، و امير محمد عز الدين مقدم را چوب زد و حايطيان را در قلان و قبجور آورد و پسر يغمش ايلچى را معزول كرد ، نظام الدين بنددهى دست از حكومت كوتاه گردانيد و سراى خود را خانقاه ساخت و تمامت اسباب خود را وقف كرد . دو نوبت ملك اسلام را به خانقاه خود آورد و دعوت عام كرد . ملك او را با منتسبان او از قلان و قبجور و زحمات و عوارضات ديوانى بيرون آورد و مثال ترخانى داد و رعيت را به وعده‌هاى خوب قوى دل و مرفه الحال گردانيد و بفرمود تا در محلات ، مساجد و در راهها قنطرات ساختند و بعد از چند روز امير محمد عز الدين مقدم را بنواخت و امور ديوانى را به دو مفوض گردانيد . و خواجه شمس الدين به يارى را به صاحب ديوانى نصب كرد . [ 186 ] و نظام الدين اوبهى را به حجابت و رفع رقاع حاجات فرمان داد . 28 . قتل ملك سيف الدين غرجستان چون سنه سبع و اربعين و ستماية ( 647 ) درآمد . در اين سال ملك شمس الدين ، ملك سيف الدين غرجستان را به قتل رساند .

--> ( 1 ) - در نسخه : بغمش